انگيزههاى سقوط
[ 85 ] شعيب به قوم خود امر كرد كه روند سقوطى را كه در مدنيّت شكوفاى آنان رخ نموده بود ، متوقف كنند :
/ 107 1 - بى اعتنايى به مقياسهاى اقتصادى كه موجب اعتبار و اعتماد مردم است همچون پيمانه و ترازو كه كاستن از آنها زوال نظام اجتماعى را به دنبال دارد .
زيرا پايهء نظام بر اعتماد و توافق اجتماعى است و چون مقياسها و ارزشها كه بايد ثابت و معتبر باشد خلل پذيرد اعتماد و توافقى وجود نخواهد داشت .
2 - تغيير دادن روابط اجتماعى سابق . اين روابط بر پايهء محترم شمردن حقوق ديگران و رقابت سازنده براى بهره بردارى از منافع زمين از طريق هميارى و اعتماد به يكديگر استوار بود . آنان به جاى آن رابطهء مبارزه را نهادند كه هر فرد يا گروهى يا دستهاى مىخواهد به حقوق ديگران تجاوز كند كه اين كار اساس جامعه و پايهء تمدّن را تهديد مىكند .
3 - اين كه علاقهء طبيعى انسان به اصلاح و آبادانى و سازندگى و بهرهبردارى معقول را به رابطهء تباهكارى و ويرانگرى و زيادهروى در بهرهبردارى يا كج روى در آن بدل كردند .
بدين سان رسالت الهى به دست شعيب براى اهل مدين در لحظهاى كه به هدايت نيازمندتر بودند ، رسيد . شعيب به آنان گفت :
وَ يا قَوْمِ أَوْفُوا الْمِكْيالَ وَ الْمِيزانَ بِالْقِسْطِ
- اى قوم من ! ترازو را از روى عدل ، كامل ادا كنيد . » يعنى پيمان و ترازو را رعايت كنيد تا كيل و وزن با عدالت كامل انجام گيرد .
وَ لا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْياءَهُمْ
- و به مردم چيزهايشان را كم مدهيد . » كم فروشى نكنيد چه در اشياى مادّى و چه در امور معنوى ؛ به اداى حقوق ديگران و احترام به آنان و شناخت منزلت و كرامت ايشان بىكم و كاست اهتمام