به عقل انسان عاجز مىرسد آن است كه اين جهان را آفرينندهاى است كه خلقش كرده و سپس آن را به حال خود گذاشته است تا طبق سنّتها به كار خود ادامه دهد ، چنان كه كسى ساعت الكترونيكى مىسازد كه طبق قوانين مشخّص كار مىكند . يكى از فلاسفهء ملحد به چنين انديشهاى دست يافته است . به طور كلّى فلاسفه از خداى مردهاى كه نه ولايت دارد و نه دعوت ، گفتگو مىكنند حال آن كه پيامبران به خداى حىّ قديم لا يزال رهنمون مىشوند ، و در اين جا دو وسيله هست كه با آنها مىتوان به خدا متّصل شد :
اولا : دعا
كه با آن مىتوانى با خدا مرتبط باشى و مىتوانى به وسيلهء آن امر حتمى را دگرگون كنى . به وسيلهء دعا به تغيير طبيعت و نيز تغيير قضاى محتوم قادر مىشوى .
ثانيا : كردار نيك
فلسفهء بشرى مىگويد كه خداوند مقدّرات جهان را نوشته است و در برابر اين تقدير كارى نمىتوان كرد ، و اين فلسفهء قدريّه است كه به حتميّات باور دارند و همه چيز نزد آنان حتمى است و از اين رو كردار نيك تو در برابر تقدير حتمى كارگر نيست ، ولى ما به حتميّات ( سياسى ، اقتصادى ، فرهنگى و تربيتى ) معتقد نيستيم و بر آنيم كه تغيير هر امر حتمى ممكن است . آرى درست است كه قوانين و سننى وجود دارد امّا آدمى به وسيلهء ايمان و عمل صالح بر اين نظامها و سنّتها فايق مىآيد . خداوند برتر از قوانين و سنن ، و داراى مشيّت مطلقه است ، چيزى بر او محتوم نيست ، هر چه را بخواهد محو مىكند يا باقى مىگذارد ، و انسانى كه متّصل به خداست ، به همين مشيّت مطلقه كه حتميّت براى آن وجود ندارد متصل است . امّا اگر معتقد باشيم كه جفّ القلم بما هو كائن ، و اجل محتوم است و مقدّرات نوشته شده است ، دعا و عمل صالح معنايى نخواهد داشت . خداوند فرمود :
/ 360
يَمْحُوا اللَّهُ ما يَشاءُ وَ يُثْبِتُ
- خدا هر چه را بخواهد محو يا اثبات