اوست كه برق را گاه براى ترسانيدن و گاه براى اميد بخشيدن به شما مىنماياند و ابرهاى گرانبار را پديد مىآورد » .
ترس از صاعقه است و طمع به باران و خيراتى كه صاعقه خبر آن را مىدهد ( مراد از « ثقال » ابر سنگين به سبب داشتن بارانهاست ) .
در حديث درازى كه در آن امام صادق با ملحدى دربارهء توحيد مجادله كرده است - حديث به همين سبب توحيد الاهليلجيّه خوانده شده - چنين آمده :
« آن گاه چشم من به نشانههاى بزرگ آفرينش نگريست از قبيل ابرى همچون دود كه بين آسمان و زمين در تسخير بادهاست . جسم ندارد تا زمين و كوه را لمس كند . به خلال درختان درمىآيد ، نه چيزى را مىجنباند و نه شاخهاى را مىماند و نه به چيزى مىچسبد . ميانهء كاروانيان حايل مىشود چنان كه به سبب تيرگى و انبوهى آن گروهى گروه ديگر را نمىبينند ، آب بسيارى را در خود جاى مىدهد كه در خور ظاهر او نمىنمايد . صاعقههايى روشن و رعد و برقى دارد كه در تصوّر نمىگنجد و ضمير آدمى به كنه عجايب آن پى نمىبرد . در آغاز در آسمان به صورت تكّههايى ظاهر مىشود و سپس فراهم مىآيد . بادها آن را پراكنده كرده و به سويى كه خدا اراده كند مىراند . گاهى به نشيب و گاهى به فراز مىرود . حامل آب فراوانى است كه از آن درياها تشكيل مىشود . بر زمينهايى بسيار و شهرهايى دور مىگذرد و ذرّهاى از آن كاهش نمىيابد تا آن كه فرسنگهاى بىشمارى را طى مىكند و آن گاه آب خود را به صورت قطرهها و سيلها مىفرستد و آرام آرام به كار خود ادامه مىدهد تا بركههايى به وجود مىآيد و راهها از آب پر مىشود و درهها از سيلها مالامال مىگردد و خروش سيلها گوشها را مىكوبد ، آن گاه زمين مرده به بركت آبها زنده و سرسبز و پر گياه مىشود ، گويى گياهان و گلها جامههاى رنگانگ / 312 زيبا پوشيدهاند . اين همه براى تأمين زندگى مردم و چارپايان است ، و چون ابر آب خود را فرو ريخت ، پراكنده و ناپديد مىشود و نتوان دانست كه كجا رفته است » . « 11 »
هامش
( 11 ) - بحار ، ج 3 ، ص 163 .