تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير هدايت (فارسى) — صفحة 190

مساهمون:

ص١٩٠

/ 229 وَ نَمِيرُ أَهْلَنا - و براى كسان خود غلّه بياوريم . » براى خانواده آذوقه مىآوريم . وَ نَحْفَظُ أَخانا وَ نَزْدادُ كَيْلَ بَعِيرٍ - و برادرمان را حفظ كنيم و بار شترى افزون گيريم . » و به اندازهء بار يك شتر افزون‌تر مىگيريم . معلوم مىشود كه سهميّهء هر كس يك بار شتر بوده است . ذلِكَ كَيْلٌ يَسِيرٌ - كه آنچه داريم اندك است . » و حصولش آسان‌تر است و به راحتى مىتوانيم دريافت كنيم . [ 66 ] دل يعقوب نرم شد امّا تعهّدى استوار از آنان گرفت تا برادر را بازگردانند . قالَ لَنْ أُرْسِلَهُ مَعَكُمْ حَتَّى تُؤْتُونِ مَوْثِقاً مِنَ اللَّهِ - گفت : هرگز او را با شما نمىفرستم تا با من به نام خدا پيمانى بنديد . » يعنى « پيمانى خدايى ببنديد كه : لَتَأْتُنَّنِي بِهِ إِلَّا أَنْ يُحاطَ بِكُمْ - كه نزد منش باز مىآوريد يا همه گرفتار شويد . » وى را نزد من بازگردانيد مگر آن كه از توان شما بيرون باشد » . برادران پذيرفتند و يعقوب فرزندش را كه به او در غم يوسف تسلّى مىيافت اجازهء سفر داد . فَلَمَّا آتَوْهُ مَوْثِقَهُمْ قالَ اللَّهُ عَلى ما نَقُولُ وَكِيلٌ - چون با او عهد كردند گفت : خدا بر آنچه مىگوييم گواه است . » و گفت : خدا ميان من و شما دربارهء اين كار وكيل خواهد بود . خداوند يك بار يعقوب را با غيبت يوسف و اينك بار ديگر با رفتن پسرش بنيامين برادر تنى يوسف آزمود و او در هر دو مورد صبر كرد و در مورد اخير كار دشوارتر بود ، زيرا يعقوب فراموش نكرده بود كه پسرانش يوسف را بردند و در چاه افكندند . / 230 امّا ضرورت عقلانى را بر خواستهء نفس برترى نهاد و پسر عزيزش را با آنان فرستاد و بدين‌سان خداوند اندوه دراز او را اعلام كرد .