تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير هدايت (فارسى) — صفحة 188

مساهمون:

ص١٨٨
خواست تا او را با خود بياورند و گفت : من نمىخواهم به او يا به شما ستم كنم بلكه نظر خير دارم ، و مىبينيد كه سهميّه را كامل مىدهم و ميزبانى نيكم .
وَ لَمَّا جَهَّزَهُمْ بِجَهازِهِمْ قالَ ائْتُونِي بِأَخٍ لَكُمْ مِنْ أَبِيكُمْ أَ لا تَرَوْنَ أَنِّي أُوفِي الْكَيْلَ وَ أَنَا خَيْرُ الْمُنْزِلِينَ
- چون بارهايشان را مهيّا ساخت ، گفت برادر پدريتان را نزد من آوريد آيا نمىبينيد كه پيمانه را كامل ادا مىكنم و بهترين ميزبانم . » از اين آيه استنباط مىشود كه يوسف مقدارى از سهميّهء گندم را به برادران داده و از مقدار ديگر خوددارى كرده بود . [ 60 ] يوسف پس از آن كه ايشان را به دادن عطاى فراوان ترغيب كرد ، تهديدشان نمود كه در صورت نياوردن برادر از دادن سهميّهء آنان امتناع مىورزد .
فَإِنْ لَمْ تَأْتُونِي بِهِ فَلا كَيْلَ لَكُمْ عِنْدِي وَ لا تَقْرَبُونِ
- اگر او را نزد من نياوريد پيمانه‌اى نزد من نخواهيد داشت و به من نزديك مشويد . » [ 61 ] برادران كه در برابر امرى ناگهانى قرار گرفته بودند وعده دادند كه فرمان يوسف را اجرا مىكنند و از پدر اجازهء آمدنش را مىگيرند .
قالُوا سَنُراوِدُ عَنْهُ أَباهُ وَ إِنَّا لَفاعِلُونَ
- گفتند : ما او را به اصرار از پدر خواهيم خواست و اين كار را خواهيم كرد . » [ 62 ] امّا يوسف به گرفتن كالايشان كه براى دريافت آذوقه آورده بودند خرسند نشد و به غلامانش دستور داد تا كالاها را در بار و بنهء آنان بنهند تا بدانند كه مال آنهاست و انگيزه‌اى باشد كه بار ديگر به مصر بازگردند .
وَ قالَ لِفِتْيانِهِ اجْعَلُوا بِضاعَتَهُمْ فِي رِحالِهِمْ لَعَلَّهُمْ يَعْرِفُونَها إِذَا انْقَلَبُوا إِلى أَهْلِهِمْ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ
- و به غلامان خود گفت سرمايه‌هاشان را در بارهاشان بنهيد باشد كه چون نزد كسانشان بازگردند و آن را بيابند باز آيند . » / 228 چون كالاى خود را بشناسند در مىيابند كه ملك نسبت به ايشان مهربان است نه ستمكار ، و نزد او باز مىگردند . [ 63 ] برادران آن مسافت دراز را به انديشهء بازگشت به سوى پدر طى كردند