54 [ استخلصه ] : « استخلاص » يعنى جستن خلوص چيزى از آميزهء اشتراك ، كه گويى مىخواهد خاصهء او باشد .
[ مكين ] : از « مكانة » به معنى تمكّن و منزلت داشتن .
56 [ يتبوّأ ] : « تبوّأ » گرفتن جايگاهى كه بدان باز گردند ، از « باء يبوء » يعنى بازگشت .
/ 215
ملك مصر چه كرد ؟
رهنمودهايى از آيات :
رسول كه تعبير خواب را با خود داشت به سوى پادشاه آمد . چون پادشاه تعبير را شنيد يوسف را فرا خواند . رسول به زندان رفت تا او را نزد ملك بياورد امّا يوسف نپذيرفت و گفت كه « نمىخواهد مشمول عفو گردد ، بلكه بايد برائت او اثبات شود و تهمت زنندگان خوار و حقير گردند » . رسول اين پاسخ را به سمع ملك رسانيد و او به سابقهء موضوع بازگشت و از زنان شهر كه در مهمانى انگشتانشان را بريده بودند پرسيد : « آيا يوسف گناهكار بود ؟ » سخن پيشين خود را تكرار كردند كه « حاش للَّه ! ما در او گناهى نمىبينيم » و در اين جا بود كه زن عزيز معترف شد كه او قصد زنا داشته است .
بدين سان يوسف پيام خود را دربارهء برائت خود به پادشاه ابلاغ كرد و گفت كه « در غياب او به وى ( به زنش ) خيانت نكرده و خدا كيد خاينان را پيروز نمىكند » امّا به كلّى خود را از خطا و گناه مبرّا ندانست چرا كه نفس آدمى او را پيوسته فرمان گناه و بدى مىدهد و خداى مهربان و بخشنده است كه بندگان با ايمان خود را حفظ مىكند .
و آن گاه كه برائت كامل يوسف ثابت شد ، پادشاه خواست او را از خاصّان