بزرگوار است » . در اين اثنا زليخا به سخن در آمد و به عتاب آنان پاسخ داد و گفت :
« همين بود كه دربارهء آن ملامتم مىكرديد و من به سبب زيبايى فوق العادهاى كه يوسف دارد از او همبسترى خواستم ، امّا او نپذيرفت و اگر امتناع كند زندانى مىشود و به خوارى مىرسد » . يوسف از تهديد او نهراسيد و گفت : « زندان براى من از ارتكاب به عمل قبيح پسنديدهتر است » . آن گاه از حيلهء زنان به خدا پناهنده شد و به ضعف بشرى خود در برابر فتنهء زنها اعتراف كرد و بر اين باور بود كه بى حمايت و توفيق الاهى و بى آن كه خدا حيلهء زنان را از او بردارد قادر به كارى نيست .
خداست كه دعاى بندگان را مىشنود و به آنچه در ضميرشان است داناست .
/ 192 بدينسان يوسف در برابر فتنهء زنان مصر در آن روزگار كه فساد جنسى دامنگير زنان شده بود ، به خدا توسّل جست .
شرح آيات :
جامعهاى غوطه ور در فساد
[ 30 ] پيداست كه جامعهء مصرى در آن روزگار دچار فساد همگانى شده بود و قضيّهء يوسف فساد شديد جامعه را رسوا مىكرد چنان كه گويى پشهاى پشت شترى سنگينبار از گناه را شكسته باشد . در مجالس خود از فساد جنسى گفتگو مىكردند تا آن كه خبر فساد خواهى زن عزيز از يوسف كه غلام و خادم او بود همچون آتشى كه در گياه خشك زده باشند انتشار يافت .
وَ قالَ نِسْوَةٌ فِي الْمَدِينَةِ امْرَأَتُ الْعَزِيزِ تُراوِدُ فَتاها عَنْ نَفْسِهِ
- زنان شهر گفتند : زن عزيز خواستار تن غلام خود شده است . » يعنى از غلام خود كه در خانهء او كار مىكند خواسته است كه با او زنا كند .
قَدْ شَغَفَها حُبًّا
- و شيفتهء او گشته است . » عشق يوسف او را شيفته كرده و بر دلش چيره شده است . امّا اگر جامعه از فساد جنسى پاك باشد به شيوع فساد و زشت كارى و نيز پراكندن خبرهاى فساد راضى نمىشود .