او را به پذيرش سخن بانوى خود قانع كنند ، امّا خود را بر او عرضه كردند تا با ايشان فسق كند . گواه اين مطلب سخن يوسف به هنگام افتادن در تنگناست كه به خدا توسّل جست تا او را از دست زنان برهاند اگر چه با افتادن در زندان باشد .
/ 195
قالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا يَدْعُونَنِي إِلَيْهِ
- گفت : خدايا ! براى من زندان دوست داشتنىتر است از آنچه مرا بدان مىخوانند . » دشوارى يوسف يكى بود امّا حالا متعدّد شد ، زيرا فسادى كه در آن محيط شايع بود خود يوسف را تهديد مىكرد . امّا اين ناشى از حكمت بالغهء خدا بود :
يوسف به مبارزه برخاست و او جوانى بود كه براى خدمتش خريده بودند . خانمهاى مصر كه زيبايى و شهرتى داشتند از او طلب فسق مىكردند . مبارزهء يوسف در برابر فساد و فشارهاى گوناگون جامعهء نادان را از ريشه جنبانيد و پرسشهايى را به وجود آورد كه برتر از ارزشهاى مادّى بود يعنى ارزش ايمانى . آيا ما خطا مىكنيم ؟ اين جوان اين لذّت فريبنده را چگونه رها مىكند ؟ يا با اين فشارهاى وحشتناك چگونه مبارزه كرده ، خود را در دامن زندان و ذلّت مىافكند ؟
عوامل تحريك كننده بسيار بود تا آن جا كه يوسف ، اين جوان صدّيق ، در برابر آنها از خدا يارى مىطلبيد و مىگفت :
وَ إِلَّا تَصْرِفْ عَنِّي كَيْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَيْهِنَّ وَ أَكُنْ مِنَ الْجاهِلِينَ
- تو اگر مكر اين زنان را از من دور نكنى به آنها ميل مىكنم و در شمار نادانان در مىآيم . » يعنى اگر رحمت و حفظ و توفيق الهى نمىبود به زنها متمايل مىشد و به جرگهء جاهلان مىپيوست .
[ 34 ] خداوند به هنگام خود او را رهايى بخشيد و نيروى كافى به او داد تا در برابر جاذبهء سخت مادّه پايدارى كند و از آن جا در آسمان ارزشها به پرواز درآيد .
فَاسْتَجابَ لَهُ رَبُّهُ فَصَرَفَ عَنْهُ كَيْدَهُنَّ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ
- پروردگارش دعايش را اجابت كرد و مكر زنان را از او دور كرد ، زيرا خدا شنوا و داناست . »