سرمايهء زندگى
به فارسى سَرَه سرودند :
شبى پير ميخانه مىگفت راز * چنين گفت با من به آهستگى
« به مِهرُ رخ مَهرخان بادهنوش * مبادا كه پيدا كنى خستگى
بوَد مِهر سرمايهء زندگى * بوَد باده ابزار وارستگى »
سپس گفت : « زينهار و آزاد باش * اگر پايبندى به شايستگى »