به مجامله نمىگفت . « 1 » و متخصصان مىگفتند : « تدريس فلسفهء امام بر فلسفهء علّامه مقدم بود . » « 2 »
2 . يكبار به جهت اهانتى كه به حضرت امام - رضوان اللّه عليه - شده بود ، طلاب راهپيمايى كردند و ابتدا خدمت علّامه رفتند . مرحوم علّامه دربارهء امام راحل فرمود :
« ايشان منزّه است . » « 3 »
3 . يكى از شاگردان امام و علّامه مىگويد : دوست داشتم بدانم ميان حضرت امام خمينى - رضوان اللّه عليه - و علّامه طباطبائى - رحمة اللّه عليه - كداميك در فلسفه قوىترند . به همين جهت روزى آن دو استاد عزيز را براى صرف ناهار طلبگى به حجره دعوت كردم و مسألهاى فلسفى پيش كشيدم . هردو نفر خوب گوش دادند ، اما ساكت ماندند ! لحظاتى بعد ، علّامه نگاهى به امام كردند و امام تبسّمى كرده و با لبخند ، پاسخ را به علّامه واگذاردند .
استاد طباطبائى ، جواب پرسش را فرمودند و امام كاملا گوش كردند و چيزى نفرمودند . پس از آن ، پرسش فلسفى ديگرى از حضرت امام - قدس سره - كردم . ايشان نگاهى مؤدّبانه به علّامه كردند و سپس شروع به پاسخ كردند و اينبار علّامه سراسر گوش بودند و ساكت .
. . . به هرحال نتوانستم آن دو استاد را به بحث طلبگى و مناظرهء فلسفى بكشانم . گويا هردو به هدف بنده پى برده بودند . « 4 »
4 . علّامه طباطبائى ، پس از قيام امام راحل ، دربارهء سخنان و اعلاميههاى امام گفت :
هامش
( 1 ) . روزنامهء كيهان ، 7 / 3 / 1381 ه . ش ، ص 14 ( از بيان محمّد محمّدى گيلانى ) .
( 2 ) . خاطرات فقيه اخلاقى ، احمدى ميانجى ، صص 133 و 232 .
( 3 ) . روزنامهء جمهورى اسلامى ، 1 / 9 / 1372 ه . ش ، ( از بيان محمود امجد ) .
( 4 ) . سرگذشتهاى ويژه از زندگى امام خمينى ، ج 4 ، صص 110 و 111 ( از بيان ابراهيم امينى - اين داستان در يادها و يادگارها ، ص 89 با كمى تفاوت نقل شده است . )