قيامتى شده برپا به قم كه واهمه گفت * مگر كه زلزلت الارض را رسيده زمان
مگر كه يونسى اندر دهان ماهى شد * مگر كه نوح به كشتى نشست در طوفان
مگر كه مه به محاقش رسيد ناهنگام * مگر كه نير اعظم به ظل شده است نهان
مگر كه عرش برين بر زمين فرود آمد * و يا جنازه علّامه شد به عرش روان
صداى ضجه مرد و زن و صغير و كبير * ز ارتحال چنان عالم عظيم الشأن
قلم شكسته و دل خسته و زبان بسته * چگونه وصف تو را مثل من كند عنوان
ز درس و بحث و ز تعليم و تربيت تا هست * سخن ، فيوض الهى تو را رسد هرآن
تو جان جان حسنزاده كى روى از ياد * اگرچه پيكرت از ديدگان شده پنهان « 1 »
هامش
( 1 ) يادنامه مفسر كبير ، ص 549 - 552 .