دو تنها و دو سرگردان دو بىكس * ددو دامت كمين از پيش و از پس
را مىخواندند و آن را براساس موازين عرفانى بسيار خوب معنى مىكردند و همواره شديدا تحت تأثير اين ابيات قرار مىگرفتند .
و گاهى كه بحث « فناى مخلوق و غناى خالق » پيش مىآمد ، از اشعار سعدى و امثال او استفاده مىكردند كه البته در آثار قلمى ايشان اين نكته كمتر مشهود است « 1 » .
و درباره ذوق و هنر خط ؛ يكى از شاگردان ايشان چنين مىگويد : مرحوم استاد مىفرمودند : روزهاى بسيار با برادر از تبريز بيرون مىآمديم و در دامنهء كوهها و تپّههاى سرسبز اطراف ، از صبح تا به غروب به نوشتن خط مشغول مىشديم .
خط نستعليق و شكستهء ايشان از بهترين و شيواترين خطّ اساتيد خطّ بود ، گرچه در اين اواخر بعلّت كسالت اعصاب و رعشهء حاصل در دست ؛ دست تكان داشت و خطّ مرتعش بود ولى جوهرهء خط حكايت از استادى در اين فنّ را داشت ؛ خودشان مىفرمودند : قطعاتى از خط زمان جوانى مانده است كه وقتى به آنها نگاه مىكنم در تعجّب مىافتم كه آيا اين خطّ من است ؟ « 2 »
سيد عبد الباقى طباطبايى در بخشى از خاطرات خود چنين گفته بود ( پدرم ) نزد استاد برجسته خط - ميرزا على نقى - كه از بستگانش هم بود انواع خطوط فارسى و عربى را فراگرفت و در نقاشى و طراحى نيز ذوق و استعدادش را پرورش داد امّا هرگز تابلو و طراحى از خود به يادگار نگذاشت ، زيرا
هامش
( 1 ) يادنامه اوّل علّامه طباطبايى ، ص 175 و 176 ؛ از بيانات استاد احمد احمدى [ با تصرف ] .
( 2 ) مهر تابان ، ص 22 و 12 ؛ از بيانات استاد محمد حسين حسينى تهرانى .