مىآورد ، روايت را از متن شروع نمىكرد ، ولو هم ضعيف بود مىگفت اينها زحمت كشيدند علوم اسلامى و اهل بيت عليهم السّلام را به ما رساندهاند ، اين نشانهء شيفتگىشان به علوم ثقلين بود .
و مسأله معاد و مرگ و احتضار و تمثل انبياء و اولياء براى محتضر كه در آن روايات مطرح مىشد حالشان جدا عوض مىشد .
در يك روايتى دارد كه معصوم عليه السّلام فرمود كه : « محتضر ، ائمه عليهم السّلام و صديقه طاهره عليها السّلام را مىبيند » ، و در همان روايت حضرت فرمود : ولى اين مطلب را براى همه نقل نكنيد شايد نتوانند تحمل كنند كه چگونه فاطمهء زهرا را مىبيند ، چگونه مثل مرد آن زن را مىبيند ، شايد نتواند تحمل كند .
و در آن روايات دارد كه هيچ حالى براى مؤمن گواراتر از آن لحظهء احتضار نيست ، براى اينكه در عمرش كسانى را كه آرزوى آنها را داشت و در عمرش نديده آنوقت مىبيند .
انسان وقتى ببيند مهمانانى به منزل او آمدند ، رسول اللّه آمد ، على بن ابيطالب آمد ، معصومين ديگر ( عليهم السّلام ) آمدند ، هيچ لحظهاى براى محتضر گواراتر از آن لحظه نيست كه معصومين ( عليهم السّلام ) كنار بالينش بيايند وقتى به اينجا رسيد مىديديم اشك بود كه شبكهء چشم اين عالم ربّانى را پر مىكرد ، روحش با انبياء و اولياء محشور باشد و راهش كه راه احياء علوم اسلامى و كتاب و سنت معصومين ( عليهم السّلام ) است مستدام باشد « 1 » .
استاد حسنزاده آملى مىفرمايد : علّامه طباطبايى اصرار و پافشاريش براين
هامش
( 1 ) مجله پاسدار اسلام ، شماره 1 ، ص 48 و 49 ، سال 1360 ؛ از بيانات آية اللّه جوادى آملى .