است كه سعادت و شقاوت حتمى و غير قابل احتراز براى انسان است ، بنابراين هيچيك براى او اختيارى و كسبى نخواهد بود و آن جبر باطل است .
در پاسخ اين ايراد بايد گفت : اينكه طينت و سرشت آدمى اقتضاء سعادت و شقاوت دارد چنين اقتضايى از ناحيه خود طينت و سرشت نيست بلكه از سوى قضاء و حكم الهى است كه سعادت و شقاوت هر فرد انسان را مورد قضاء خويش قرار داده است .
پس اشكال برمىگردد به سبقت قضاء سعادت و شقاوت در حق انسان پيش از آنكه او پا به جهان بگذارد و اينكه چنين امرى مستلزم جبر است !
و ما اين اشكال را همراه پاسخ آن در بحث مشيت و اراده كه در جلد نخست اصول كافى آمده مورد بحث و بررسى قرار دادهايم .
و خلاصه پاسخ آنكه قضاء الهى متعلّق به صدور فعل و انجام كار از روى گزينش و اختيار بنده است .
پس در عين حالى كه فعل و كار حتمى الوقوع است مع ذلك براى انسان اختيارى مىباشد ، و هرگز قضاء الهى بهطور مطلق به فعل بنده متعلق نشده است ، اعم از اينكه او انتخاب و اختيار بكند يا نكند تا جبر لازم آيد .
سيرى در سيره علمى و عملى علامه طباطبايى ( ره ) از نگاه فرزانگان ( فارسى ) — صفحة 657
مساهمون: مراد على شمس
ص٦٥٧