استاد ، مصححترين نسخه پس از نسخه صاحب وسائل مىباشد . و اخيرا كه مرحوم آقاى ربانى وسائل را تصحيح و چاپ نمودند ، نسخهء خود را از روى نسخهء استاد تصحيح و مقابله نموده بودند « 1 » .
يكى از دشوارىهاى دستيابى به نظر علّامه دربارهء روايات ، اين است كه ايشان در مواضع متعددى ، بهنقل روايت پرداخته و نقدى هم برآن نمىآورند . امّا چنين نيست كه سكوت ايشان همواره علامت تأييد باشد . بهنظر مىرسد برخى اوقات براى پرهيز از تكرار نقدى كه پيش از آن آوردهاند ، بىآنكه سخنى بگويند ، از روايت مىگذرند و گاهى اوقات تنها براى آشنايى خواننده با روايات وارد شده در موضوع ، بهنقل آنها مىپردازند و گاهى نيز سكوت پيشه مىكنند چرا كه نه راهى براى رد دارند و نه مستندى براى تأييد ، از جملهء اين موارد در تفسير آيه 171 سوره اعراف :
وَ إِذْ نَتَقْنَا الْجَبَلَ فَوْقَهُمْ . . .
است كه روايتى از تفسير قمى نقل مىكنند « 2 » .
علّامه بىآنكه سخنى در تكذيب يا تأييد اين قول بياورند - در جايى كه جا دارد - از آن مىگذرند . در داستان حضرت داوود و سليمان نيز به رواياتى پيرامون تسبيح گفتن حضرت داوود و زرهبافى ايشان و دربارهء باد و حضرت سليمان و نيز ساختههاى جنّ و همچنين به واقعهء مرگ ايشان ، اشاره مىكنند و مىگذرند « 3 » .
در اين موارد ، از سكوت علّامه چه نتيجهاى مىتوان گرفت ؟ اگرچه نمىتوان
هامش
( 1 ) دومين يادنامه علّامه طباطبايى ، ص 298 .
( 2 ) الميزان ؛ ج 8 ص 304 و 305 .
( 3 ) همان ؛ ج 16 ، ص 367 .