بود كه مطلع آن چنين است :
او سوى ديار يار ، رو كرده * مى در خم عشق بر سبو كرده
در كوى نگار معتكف گشته * از وى همه كسب آبرو كرده
اين فرد مىگويد : پس از بازگشت به حضورش رسيدم ، علّامه تمام شعر را خواند ، وقتى كه به بيت مزبور رسيد قطرات اشك از چشمانش سرازير شد و با گريه گفت :
ما همهء آبروى خود را از محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلم و آل محمّد عليهم السّلام كسب كردهايم .
اكثر افراد تصور مىكردند كه شايد فيلسوف بزرگى چون علّامه طباطبايى كمتر به زيارت برود ، روزى در سفر مشهد يكى از حاضرين پرسيد : شما هم به حرم مىرويد ؟
علّامه پاسخ داد : آرى ، آن فرد پرسيد : آيا شما هم مثل عامهء مردم ضريح حضرت را مىبوسيد ؟ ! فرمود : نه تنها ضريح ، خاك و تختهء در حرم را و هرچه متعلق به اوست مىبوسم ! !
ديگرى گفت شلوغ است نمىشود به حرم رفت ، فرمود : ما هم جزء اين شلوغىها « 1 » .
دكتر احمدى نقل كرده است : تابستانها كه به مشهد مشرف مىشدند مدتى مىماندند ، عصرها به زيارت مىآمدند و پشت سر مرحوم آية اللّه العظمى ميلانى ( ره ) نماز مىخواندند و بعد به حرم مىرفتند ، وارد صحن كه مىشدند اين دستهاى لرزان را مىديدم مىچسبانيدند به چهارچوب در و آن را مىبوسيدند آنچنانكه گويى تمام وجودش دارد به حضرت رضا عليه السّلام عرض
هامش
( 1 ) همان .