نمىتوانست ساكت بماند و به هر نحوى كه بود سخن را مىگفت ؛ اين شيوه برخورد در آثار كتبى وى مشهود است ؛ امّا در محضر خيلى صريحتر و مشهودتر از اين بود .
شبهاى ماه رمضان در جاهايى كه مجالس روضه بود شركت مىكردند و گاهى تا سحر مىنشستند و نسبت به مقام شامخ ولايت آن شيفتگى و دلبستگى را با تمام وجود ابراز مىكردند .
غالبا در مجالس روضه و مرثيهء روزهاى جمعه شركت مىكرد و گاهى با تمام وجود زارزار گريه مىكرد بهطورى كه تمام بدنش مىلرزيد و از چشمهاى درشت و جذّابش اشك سرازير مىشد ، و بىگمان بسيارى از موفقيتها كه داشت مولود همين خصلت بود .
دلباختگى ، شيفتگى و علاقهء وى نسبت به خاندان پيغمبر تا حدّى بود كه كتاب و علم را در مواردى كه مصيبت و مرثيه و امثال آن بود ، يكسره به يكسو مىنهاد .
تمامى ليالى ماه رمضان را تا صبح بيدار و مشغول عبادت و نوشتن بود ، و بعد از عبادات سحر ، هنگام طلوع آفتاب تا ظهر را به استراحت مىپرداخت .
اين خصلت شيفتگى به خاندان عصمت در بسيارى از شاگردان ايشان آگاهانه و يا ناخودآگاه وجود دارد ، و اميد است براى همهء شيفتگان خاندان پيغمبر و از جمله خود ما سرمشقى باشد كه اين چراغ دلها يعنى ولاى اهل بيت سلام اللّه عليهم ، به همان صورت كه از اين اعاظم در قول و عمل به ما رسيده ، در ما هم فروزان نگهدارى شده ، و به آيندگان به ميراث سپرده شود « 1 » .
هامش
( 1 ) يادنامه اوّل علّامه طباطبايى ، ص 172 - 174 ؛ از سخنان استاد احمد احمدى [ با اندكى تصرف ] .