تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرى در سيره علمى و عملى علامه طباطبايى ( ره ) از نگاه فرزانگان ( فارسى ) — صفحة 556

مساهمون:

ص٥٥٦
يعنى گفته مىشود ما دو نوع فلسفه داريم : 1 - فلسفهء شرقى 2 - فلسفهء غربى . حتى بعضى از دانش‌پژوهان اين تقسيم را چنان جدّى تلقى كرده‌اند كه گوئى تركيب مغزى دو اقليم با يكديگر متفاوت است : اين‌جانب در ساليان گذشته به اين فكر افتادم تا آن‌جا كه بتوانم دربارهء طرز تفكرات فلسفى و جهان‌بينى اين دو قطعه از روى زمين مقايسه‌هايى انجام بدهم ، ولى بعدها متوجه شدم كه اين تقسيم بر مبانى صحيحى استوار نيست ، لذا از اين كار منصرف شدم . آنان كه اين تقسيم را صحيح مىدانند ، تفاوت‌هاى زير را ميان دو نوع فلسفه و جهان‌بينى در نظر مىگيرند : 1 - فلسفه شرق يك رشته تفكراتى است كه از روحانيت و حقايق ماوراى طبيعى اشباع شده است ، درصورتىكه فلسفهء غرب بيشتر طبيعت گراست و تحقيقىتر از فلسفهء شرق حركت مىكند . 2 - فلسفهء شرق ، اغلب از تعقل محض دربارهء واقعيات هستى بهره‌بردارى مىكند ، درصورتىكه فلسفه‌هاى غربى از رنسانس ( عصر نهضت ) ارتباط با واقعيات را به‌وسيلهء حواس و ديگر ابزارهاى شناخت بيشتر ترجيح مىدهند . 3 - فلسفهء غرب ، اصرار بر پيدا كردن مفاهيم و تعريفات و اصول كلى دربارهء جهان هستى نمىورزد ، و بيشتر به روش تجربى در معرفت تكيه مىكند و به روش تجزيه‌اى بيشتر اهميت مىدهد ، درصورتىكه فلسفه‌ها و جهان‌بينىهاى شرقى اغلب براى پيدا كردن اصول كلى كه تفسيركنندهء مجموع جهان هستى باشد ، مىكوشند . 4 - در فلسفهء مغرب‌زمين انتقاد و تجديدنظر دربارهء اصول و قواعد كلى