پنداشتند و يا به پندارها دادهاند ، پس از بحث از آيه در پرتو آگاهىهاى تاريخى به ژرفكاوى در متن آيه مىپردازد و با بهرهورى از متن آيه نشانى مىدهد كه آيه امكان ندارد در روزى غير از « غدير » نازل شده باشد « 1 » . جاى در جاى صفحات زرين الميزان از اين نمونهها آكنده است و اين از جمله برجستگىهاى اعجاب آفرين الميزان است .
* « الميزان » و فلسفه
چگونگى ارتباط تفسير الميزان با فلسفه ، يكى از نكات قابل توجه و شايستهء گفتوگو است . برخى « قذفا بغيب » تفسير علّامه را تفسير فلسفى تلقى كردهاند و گاه اين اثر گرانقدر را ، بااين تلقى ، مورد بىمهرى قرار دادهاند ، امّا مسلم ، حقيقت جز اين است كه اينگونه كسان بدان باور داشته و اين باور بىبنياد را گسترانده و گسترانند ، مرحوم علّامه در مقدمهء تفسير و در ضمن تبيين روش تفسيرنگارى خود به صراحت فرمودهاند :
« در تفسير و تبيين آيات هرگز به نظريات فلسفى و آراى علمى و مكاشفات عرفانى استناد نخواهيم كرد . » « 2 »
چنين نيز هست ، مباحث فلسفى الميزان ، بحثهايى است كه در پرتو آيات قرآن و به عنوان موضوعات مستقل در سايهء قرآن مطرح شدهاند و هرگز علّامه طباطبايى آن بحثها را نياورده است تا بهمدد آنها آيهاى را تفسير كند و معضلى از آيه را بگشايد .
هامش
( 1 ) همان ؛ ج 5 ، ص 174 به بعد .
( 2 ) همان ؛ ج 1 ، مقدمه .