و امرى طبيعى مىداند . منتهى سخن علّامه در اينجا ، اين است كه مواظب باشند كه اين تخصص ، موجب آن نشود كه بر قرآن چيزى تحميل كنند ، امّا اگر از تخصصها در زمينه تفسير استفاده شود ، چه مانعى دارد ؟ بلى تخصّصها نبايد مفسّر را وادار كند كه قرآن را به سمتوسويى كه در آن تخصّص دارد ، سوق دهد .
اين كار مورد نكوهش است ، ولى استفاده از تخصّصها در فهم قرآن بىاشكال است .
فهميدن قرآن ابزار مىخواهد و قرآن ابعاد گوناگونى دارد و در هر بعدى ابزار متناسب خود را دارد . فرض كنيد ، يك متكلّم كه در علم كلام تخصص دارد ، وقتى به كلمه « احد » مىرسد ، چيزى مىفهمد كه ديگرى كه فرق بين « واحد » و « احد » نمىگذارد ، نمىفهمد و اينها امرى طبيعى است .
آنچه علّامه مىخواهد بفرمايد ، اين است كه انسان وقتى در برابر قرآن است ، بايد سعى كند ، حال تجريدى به خود بدهد و ببيند ، واقعا از حاقّ لفظ چه استفادهاى مىشود و گمان مىكنم اين حرف درستى است .
از دانشها به عنوان ابزار استفاده مىشود ، ولى ابزار نبايد جلودار ما باشد .
ابزار بايد وسيله باشد . بايد انسان خود را در برابر يك آيه تجريد كند و چنان فرض كند كه يك فرد عرب در زمان جاهليت است كه تنها زبان عربى را مىداند ، آنچه را مىفهمد ظهر قرآن قرار دهد و سپس از آن به سراغ ابزارى كه در اختيار دارد برود و با كمك اين معلومات پى به بطن آيه ببرد ، اين اشكالى نخواهد داشت و علّامه هم همين كار را كرده است .
ايشان واقعا خود را در برابر آيه تجريد كرده است و سپس فرموده « و يستفاد
سيرى در سيره علمى و عملى علامه طباطبايى ( ره ) از نگاه فرزانگان ( فارسى ) — صفحة 418
مساهمون: مراد على شمس
ص٤١٨