بايد آندو را مكمل همديگر دانست . جماعتى از ظاهربينان اشتغال او را به فلسفه نمىپسنديدند ، و ظاهرا علّامه در جواب آن جماعت كتاب « علىّ و الفلسفة الالهيّة » « 1 » را نوشت و در آنجا خاطرنشان ساخت « انّه لظلم عظيم حقّا ان يفرّق بين الدّين الإلهىّ و بين الفلسفة الإلهيّة . . . » يعنى به راستى كه ستمى سترگ است دين الهى را از فلسفه الهى جدا بينگاريم . و اين نكته را پيش از طباطبايى ، ملّاصدراى شيرازى نيز در اسرار الآيات و نيز در اسفار ( 4 / 75 چاپ طباطبايى ، قم ) متذكّر شدهاند « تبّا لفلسفة تكون قوانينها غير مطابقة للكتاب و السّنّة » طباطبايى با در نظر داشتن اين مطلب به تفسير قرآن كريم آغاز كرد ، و همواره سررشتهء كار را كه « انّ القرآن يفسّر بعضه بعضا » در پيش چشم داشت ، و ليكن تدبّر و تأمّل را نيز رها نمىكرد و در اين ميان اگر لازم مىديد بحثهاى فلسفى و عقلى لازم را نيز ايراد مىكرد ، و براى اينكه از تهمت تفسير قرآن به رأى و استنباط شخصى مصون بماند يك بحث روائى ( روايتى ) نيز در هر مورد مىافزود تا نشان بدهد كه رأى و استنباط شخصى او « من عندى » نيست بلكه مستند به سنّت رسول اكرم و امامان معصوم است « 2 » [ علّامه در مقدمه تفسير خود اين روش و شيوه را كاملا توضيح داده است ] .
هامش
( 1 ) اين رساله را علّامه به مناسبت تأسيس كنگرهء هزاره نهج البلاغه در تهران نوشته و بدان كنگره فرستاده است .
( 2 ) آشنايى با علوم قرآنى ، ص 43 ، على اصغر حلبى ، انتشارات دانشگاه پيام نور ، چاپ دوم ، سال 1380 .