1 - تحميل نظريات از پيشساخته و ذهنيات خويش به قرآن كه اين روش را تطبيق ناميدند و عمل ناشايست معرفى كردند يعنى در هر مسألهاى كه آيات قرآن معرفى به آن شده ، يك بحث علمى يا فلسفى يا عرفانى يا كلامى پيش گيريم و به حق مطلب برسيم و سپس آيات قرآن را باآن حاصل بررسى و تحليل ، و تطبيق كنيم كه قرآن هم همين را گفته است .
2 - اينكه تفسير آيات را از خود آيات طلب كنيم و در فهم معناى آيهاى قرآن از آيات نظير آن بهره گيريم و اين روش تفسير قرآن با قرآن است . ضمنا اگر بحثى فلسفى يا علمى يا . . . در زمينهء معناى همان آيه بطور مستقل مطرح كرديم و از طريق عقلى يا علمى يا تاريخى يا اجتماعى ، اثبات كرديم ، مىگوييم علم هم همان را مىگويد ، فلسفه و عقل هم همين را اثبات مىكند . يعنى فلسفه و عقل را در حضور و در خدمت كتاب قرار دهيم و با قرآن تكميل كنيم و اين روش صحيح است .
علّامه با اعتقاد راسخ ، قرآن را ميزان ديده و آن را معيار سنجش حقايق قرار داده است . او فلسفهء الهى اسلامى را با ميزان قرآن تطبيق مىدهد و مىسنجد و سپس افكار فلسفى ديگر را با فلسفه الهى اسلامى سنجيده و آنها را براين ميزان نقد كرده و معضلات و اشكالات آنها را با روش برهانى حل و يا ابطال نموده است « 1 » .
يكى ديگر از اساتيد دراينباره چنين مىگويد :
در نظر علّامه دين و فلسفهء الهى را نه تنها نمىتوان از هم جدا ساخت ، بلكه
هامش
( 1 ) دومين يادنامه علّامه طباطبايى ، ص 309 - 314 . از بيانات استاد سيد محسن موسوى تبريزى . [ با تلخيص ] .