و در بحثهايى از اين قبيل از آيات قرآن يدك نمىكشد ، و بااين روش عظمت قرآن و احترام لازم آن را حفظ مىكند .
استاد جوادى آملى از درس تفسير ايشان چنين نقل مىكند كه بعد از اتمام مسائل تفسيرى ، مباحثى از قبيل بحث روائى يا اخلاقى يا فلسفى يا . . . را جداگانه به آن مىپرداختند « 1 » .
بحثهايى كه علّامه در خلال تفسير آيات قرآن عنوان كرده است مباحثى بسيار ارزنده و از عمق و ظرافت ويژهاى برخوردار است . در اين بحثها ضمن استدلال در موضوع مورد نظر بطور كلى حقانيت و استحكام فلسفه الهى را اثبات نموده و از پوچى و بىپايه بودن فلسفههاى مادى سخن به ميان آورده است . البته در اين فرصت و مقاله كوتاه غوّاصى در اين درياى نور امكانپذير نيست ، بلكه بايد اجمالا به ظواهر و عناوين مطالب پرداخت و بررسى و بحث عميق و مفصل را براى فرصت ديگر و تأليف مفصلى احاله كرد .
علّامه در تفسير قرآن بااين روش پيش رفته است كه : ببينيم قرآن چه مىگويد ؟
در مقام تفسير ، همهء ذهنيات فراموش شده و فقط توجه به اين است كه قرآن چه مىگويد ؛ قرآن چگونه خود را معنا مىكند . برايناساس او حقيقتا قرآن را تفسير نموده است و نخواسته قرآن را با نظريات فلسفى ، و كلامى و علمى خويش تطبيق دهد .
علّامه در تفسير قرآن و وارد كردن بحثهاى مختلف فلسفى ، اجتماعى و علمى در تفسير خود دو طريق را بهترتيب زير پيشبينى مىكنند :
هامش
( 1 ) توضيح اين قسمت را ، ر ك : بخش الميزان از نگاه محققان و علماء ذيل بحث استاد جوادى آملى .