چگونگى حشر و نشر علّامه با شاگردان
استاد ابراهيم امينى يكى از نزديكان علّامه مىگويد :
در حدود سى سال با استاد حشر و نشر داشتم در درس ايشان شركت مىكردم ، در جلسات خصوصى شبهاى پنجشنبه و جمعه نيز از محضر پر بركتشان بهمقدار ظرفيت وجودى خودم بهرهمند مىشدم .
به ياد ندارم كه در طول اين مدت حتى يك مرتبه عصبانى شده باشد و بر سر شاگردان داد بزند يا كوچكترين سخن تند يا توهينآميزى را بر زبان جارى سازد .
خيلى آرام و متين درس مىگفت و هيچگاه داد و فرياد نمىكرد . خيلى زود با افراد انس مىگرفت و صميمى مىشد . با هركسى حتى كوچكترين فرد طلاب چنان انس مىگرفت كه گويا از دوستان صميمى اوست . به سخن همه گوش مىداد و اظهار محبت مىفرمود و بسيار متواضع بود .
هيچگاه نديدم كه به خود ببالد و از خويشتن تعريف و تمجيد كند ، در تعليم و تربيت بخل نداشت ، عالىترين مطالب علمى را كه گاهى هم از ابتكارات فكرى خودش بود با كمال سادگى در اختيار علاقمندان قرار مىداد . بدون اينكه خودستائى كند و بگويد : اين مطلب از ابتكارات من و مطلب مهمى است .