و اقدام به فلاحت و زراعت براى ممرّ معاش در تبريز پيداست . آن رسالههاى خطّى ( رساله توحيد و رساله انسان و رسالهء وسائط و رسالهء ولايت ) را در قريهء شادآباد نوشتهاند .
ايشان مىفرمودند : اين ملك ، 270 سال است كه ملك طلق آباء و اجداد ما بوده است و يگانه وسيلهء ارتزاق از راه كشاورزى مىباشد ؛ و چنانچه مورد غصب و تعدّى واقع مىشد ، بهطور كلّى رشتهء معاش ايشان مختل مىگشت ؛ و در مضيقه واقع مىشدند .
چون علّامه طباطبايى باوجود داشتن مقام فقاهت و علميّت و اجديّت مقام مرجعيت بهعلّت اهتمام به امور علميّه و تربيت طلّاب ، از نقطهنظر معنويّت و اخلاق و تصحيح عقيده ، و بهعلّت دفاع از سنگر اسلام و حريم تشيّع ؛ ديگر مجالى و حالى براى تدوين رساله و فتوى و استفتاء را نداشتند . و از به دو امر عمدا مسير خود را در غير اين طريق قرار داده بودند .
و چون از اين طرف اين امور بهكلّى مسدود بود ؛ و از طرف ديگر ايشان به هيچ وجه سهم امام را قبول نمىكردند ؛ معلوم است كه وضع معيشت و زندگى ايشان در صورت فقدان منافع فلاحت و زراعت كه عايدشان مىشد ؛ از يك طلبهء ساده پايينتر خواهد بود ؛ چون آن طلبه ، و اگرچه از شهر و يا ده براى او مقرّرى نرسد لا اقلّ از سهم امام استفاده مىكند .
و آن منافع زراعت هم در صورت وصول ، فقط براى امرار مقدار ضرورت از معاش به حدّاقل بود .
علّامهء استاد ، زندگانى بسيار ساده و بىتجمّل در حدّاقل ضرورت زندگى
سيرى در سيره علمى و عملى علامه طباطبايى ( ره ) از نگاه فرزانگان ( فارسى ) — صفحة 177
مساهمون: مراد على شمس
ص١٧٧