اينها بود .
در نظر ايشان دين در حوزهء عقل وارد نمىشود ، و عرفان و عقل و استدلال هر كدام جاى مخصوص خود را دارد . در هيچجا مسائل عرفانى را با مسائل فلسفى مخلوط نكردهاند ، و مثلا در تفسير الميزان ، بحث اسماء حسناى خداوند در قرآن كريم در سورهء اعراف ، باتوجه به روايات بررسى و بهسبك بسيار ارزنده و خوبى ارائه شده است كه شايد تاكنون كسى تا اين حد در اين مورد سخن نگفته باشد .
معالوصف باوجود آنكه اين مطلب جاى تاختوتاز مركب عرفان است ولى هيچگاه اين كار نشده ، و حدّ قرآنى كاملا محفوظ مانده است . بهنظر مىرسد شيوهء استاد از بهترين شيوههاست ، و براى يك معلّم خوبست كه مثل ايشان قادر باشد دين و علم و عرفان و فلسفه و غيره را تفكيك كرده و حدود هركدام را مشخص كند . « 1 »
هامش
( 1 ) يادنامه اوّل علّامه طباطبايى ، ص 174 و 175 و 177 ؛ از زبان استاد احمد احمدى . [ با تصرف ] .