چگونگى ارتباط « عقل » و « دين » از نگاه علّامه
علّامه ( ره ) همواره تأكيد مىكردند كه « دين » و « عقل » باهم سازگارى دارند ؛ در جايى كه فكرمان از عهدهء فهم بعضى از مسائل برنيايد ، در آنجا حقيقت دينى را پذيرفته ، استدلال عقلى را به يكسو مىنهيم .
در مورد معاد جسمانى يا معاد روحانى و عقلانى نظرشان اين بود كه اگر ما در مواردى نتوانستيم حقيقتى را درك كنيم ، تابع محض قرآن كريم و دين خواهيم بود ، و در حقيقت پاى عقل را در برابر وحى ، مستحكم و قويم و متين نمىدانستند تا بتواند در جايى كه يك سلسله جزئياتى كه دين دربارهء آنها نظر دارد ، مداخله نمايد ؛ اين نكته در تفسير الميزان بسيار مشهود است . بنابراين با تمام علاقه و احترام خاصى كه نسبت به هردو رشته ( دين و عقل ) داشت و با اينكه با تمام وجود از حقانيت عقل دفاع مىكرد ، مانند ابن رشد و امثال او نبود كه گاهى نسبت به حقايق دينى بىمهرى كنند ، بلكه حدّ هركدام را حفظ مىكرد ، و حدود كاربرد عقل ، علم ، دين ، عرفان و نظاير آنها را كاملا مشخص و معلوم مىنمود ؛ و در حقيقت يكى از شيوههاى بسيار برجسته و ارجمند ايشان تفكيك حدود وظايف