علماى بزرگ سلام كرد و داخل منزل شد و در اطاق نشست و خير مقدم گفت . آن عالم چهرهء جذاب و نورانى داشت كمكم به گفتگو پرداخت و با من انس گرفت و در ضمن سخنان خود چنين گفت : كسى كه براى تحصيل به نجف مىآيد شايسته است علاوه بر تحصيل ، به فكر تهذيب و تكميل نفس خويش نيز باشد و از نفس خود غافل نماند اين جمله را گفت و منزل را ترك كرد . سخنان او مرا شيفتهء خود كرد و سرانجام ، مرا از برنامهء خود آگاه ساخت و تا در نجف بودم از محضر آن عالم پرهيزگار بهره مىگرفتم .
استاد علّامه طباطبايى هرموقع از تهذيب نفس و سيروسلوك و كمالات معنوى سخنى بهميان مىآمد ، مىگفت ما هرچه داريم از مرحوم آقاى حاج ميرزا على آقاى قاضى داريم و به مناسبتهائى داستانهائى از استاد خود نقل مىكرد .
حضرت استاد در مراحل سيروسلوك به مرحلهاى رسيده بود كه ديدن صور برزخى با عالم مثال براى او چندان كار مشكلى نبود ؛ چرا بايد مشكل باشد ؟ در حالى كه وى در طول هشتاد سال عمر خود تقوى و پرهيزگارى را پيشهء خود كرده و در عنايت به واجبات و انجام واجبات و ترك محرمات حداكثر كوشش را نموده بود . حتى يكبار هم لب به غيبت افراد و بدگويى مسلمان نگشوده بود و پيوسته با چهرهء باز از تمام افراد استقبال مىكرد . گاهى كه مجلس را مناسب مىديد ، برخى از جريانها و به اصطلاح « مكاشفات » را بهصورت كمرنگ و با عفّت خاصّى كه خصيصه او بود بازگو مىكرد « 1 » .
هامش
( 1 ) دومين يادنامه علّامه طباطبايى ، ص 295 و 296 . از زبان و بيانات استاد جعفر سبحانى .