توضيح اينكه پيشرفت صنعت و دگرگونى در روابط اجتماعى و تفسير تازهاى دربارهء آزادى اپيكورى ، مسائل جديدى را در مغرب زمين بوجود آورد كه بررسى و تحقيق در آن مسائل به فلسفههاى آنان راه يافت و موجب بروز كليات و اصول فلسفى خاص در آن سرزمين ، گشت . اگر همين پديدهها در مشرق زمين هم بوجود مىآمد ، قطعا همان مسائل در فلسفههاى مشرق زمين نيز بوجود مىآمد . اين پديده را از روزگاران كهن مشاهده مىكنيم كه در آغاز شكوفائى علوم و جهانبينىها در جوامع اسلامى ، مقدارى از فلسفههاى يونان به اين سرزمينها منتقل مىشود و بهعنوان مسائلى كه بايد بطور جدى مورد بررسى قرار بگيرند تلقى مىگردند ، بطورى جدى و با اهميت كه گوئى مسائل مزبور بطور مستقيم به خود متفكران جوامع اسلامى مطرح گشته است . سپس همين مسائل با تحقيقات عميقتر و وسيعتر به جوامع مغرب زمين منتقل مىشود ، و همانگونه كه در جوامع اسلامى بهعنوان مسائل با اهميت در جهانبينى تلقى شده بود ، مغربزمينىها را به خود جلب مىكند . در قرن سوم و چهارم و مقدارى از قرن پنجم ، فرهنگ علمى جوامع اسلامى به شكوفائى بىنظير مىرسد و تحقيقات تجربى قلمرو علم را به روى دانشمندان باز مىكند . اين فرهنگ علمى تدريجا به مغرب زمين سرايت مىكند و موجب بيدارى آنان مىگردد . اين خدمات حياتى علم كه مشرقزمين اسلامى براى مغربزمين و ديگر اقوام و ملل انجام داده است ، بقدرى مسلم و بديهى است كه هيچكس نمىتواند آنها را منكر شود . رجوع به مقدمهء تاريخ علم جورج سارتن و « علم در تاريخ » جان برنال و كتاب « آفتاب عرب ( مسلمين ) به مغرب - زمين مىآيد » ، زيگريدهونكد .
فقط بهعنوان نمونه چند عبارت را از محققان مغربزمين در تاريخ علم نقل مىكنيم :
يادنامه علامه طباطبائى ( فارسى ) — صفحة 64
مساهمون: مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى
ص٦٤