تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادنامه علامه طباطبائى ( فارسى ) — صفحة 61

مساهمون:

ص٦١
به ديدار ايشان نائل نشدم . رحمة اللّه عليه . براى توضيح نظر مرحوم علامهء طباطبائى دربارهء فلسفهء غرب ، دو مقدمه را بايد درنظر بگيريم : مقدمهء يكم - در مطالعاتى كه در آثار قلمى مرحوم طباطبائى ، بحث و تحقيق خاصى در فلسفهء غرب و مقايسهء آن با فلسفهء شرق از ايشان نديده‌ام . آنچه در روش فكرى ايشان مخصوصا در كتاب اصول فلسفه و روش رئاليسم ديده مىشود ، اطلاع لازم دربارهء آن مسائل فلسفى است كه در مشرق زمين و مغرب زمين تعيين‌كنندهء اصول و مبادى مكتب است . نظريات مرحوم علامه در اين مسائل دقيق و عالى ، و مستند به تفكرات خود ايشان است و تقليدى در آن مسائل از ايشان ديده نمىشود ، زيرا استدلالهائى كه مىآورند ، كاشف از واقع‌يابى خود آن مرحوم است . مقدمهء دوم - از مدتها پيش ، از ديدگاه بعضى از جويندگان معرفت ، يك تقسيم اقليمى دربارهء فلسفه‌ها و جهان‌بينىها به دو قسم شرقى و غربى رايج شده است . يعنى گفته مىشود ما دو نوع فلسفه داريم : 1 - فلسفهء شرقى 2 - فلسفهء غربى . حتى بعضى از دانش‌پژوهان اين تقسيم را چنان جدى تلقى كرده‌اند كه گوئى تركيب مغزى دو اقليم و ماهيت ارتباط درون ذات و برون ذات مردم دو اقليم با يكديگر متفاوت است : اينجانب در ساليان گذشته به اين فكر افتادم تا آنجا كه بتوانم دربارهء طرز تفكرات فلسفى و جهان‌بينى اين دو قطعه از روى زمين مقايسه‌هائى انجام بدهم ، ولى بعدها متوجه شدم كه اين تقسيم بر مبانى صحيحى استوار نيست ، لذا از اين كار منصرف شدم . آنان كه اين تقسيم را صحيح مىدانند ، تفاوتهاى زير را ميان دو نوع فلسفه و جهان‌بينى در نظر مىگيرند : 1 - فلسفهء شرق يك رشته تفكراتى است كه از روحانيت و حقايق ماوراى طبيعى اشباع شده است ، درصورتىكه فلسفهء غرب