كنند تا مردم گمراه شوند و آبروى تفكر هم برود . بىجهت نبود كه استادان هرسه حوزهاى كه ياد كرديم اهل حكمت يا عالم و محقق فلسفه بودند .
دفاع از فلسفه براى اين نيست كه همهچيز را از فلسفه بخواهيم و تمام اميد خود را به فلسفه ببنديم و حاشا و كلا كه راقم ناچيز اين سطور از فلسفه بهعنوان مبنا و باطن تمدن جديد و تجدد دفاع كند و به طريق اولى از فلسفه بهعنوان اشرافيت فكرى نمىتوان دفاع كرد .
اما صورتى از فلسفه هم وجود دارد كه گرچه شأنى از مرحلهء اخير تاريخ فلسفه و تاريخ جديد غربى است ، فلسفه و تحقيق فلسفى را به نام علم يا منطق و به عناوين ديگر نفى مىكند ، از اين شبه فلسفهها يا فلسفههاى دروغين نبايد دفاع كرد ، بلكه از فلسفه در مقابل اين شبه فلسفهها بايد دفاع شود . با اين شبه فلسفهها اباحه و لااباليگرى و علمزدگى بسط يافته است و مىيابد و حتى براى ماركسيسم و ماترياليسم ديالكتيك كه در حد خود از ضد ماركسيسم رسمى كنونى در غرب جدىتر و قوىتر است زمينه مهيا مىكند . پس مقصود من اين نيست كه بطور مطلق از فلسفه دفاع شود و مخصوصا از هرچه كه فلسفه ناميده شود ، نبايد دفاع كرد ؛ بلكه دفاع از فلسفه صرفا در مقابل ظلمى كه عالم كنونى به انحاء و به عناوين مختلف به تفكر مىكند ، مورد نظر است .
پس از فلسفه بهعنوان تفكر بايد دفاع كرد . كسانى كه به نام فلسفه با تفكر بطور كلى و با فلسفه مخالفت مىكنند سخنگويان قدرت استكبارى غالب و درعينحال نگران كنونى هستند ، آنها مظاهر پريشانى و بلاتكليفى و دورى از تفكر هستند و فلسفه را به صورت معماهاى گيجكننده و احيانا مبتذل درآوردهاند . از فلسفه در مقابل اين بازيگريها و آثار و نتايج ايدئولوژيك و سياسى و اخلاقى آن بايد دفاع كرد .
يادنامه علامه طباطبائى ( فارسى ) — صفحة 54
مساهمون: مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى
ص٥٤