تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادنامه علامه طباطبائى ( فارسى ) — صفحة 55

مساهمون:

ص٥٥
علاوه‌براين گاهى شنيده مىشود كه مىگويند براى دفاع از دين ، وجود فلسفه لازم است و اين را بدان مناسبت مىگويند كه ديده‌اند بعضى از اهل فلسفه با شايستگى از حريم ديانت دفاع كرده‌اند . اما به اين معنى توجه كنيم كه اسلام در حقيقت خود ، به فلسفه نيازى ندارد ؛ زيرا دين از حيث زمان مقدم بر فلسفه است و اگر مثلا اسلام به فلسفه نياز داشت دويست سال طول نمىكشيد تا فلسفه و فلاسفه پيدا شوند . اگر در وقتى هم اين نياز احساس شده باشد ، دورى و غفلت از حقيقت دين اين نيازمندى را ايجاب كرده است . دين حتى اگر از ناحيهء فلسفه ، مورد تعرض قرار گيرد ضرورت ندارد كه با حربهء فلسفه در مقابل اين تعرض بايستند . اما اگر به نام فلسفه يا با فلسفهء قلابى به ديانت بتازند و يا در ظاهر به يارى آن برخيزند ، زيان اين تجاوز يا طرفدارى ظاهرى بسيار بزرگ است . در اين وضع با فلسفهء جدى يا با تفكرى كه بر فلسفه اشراف دارد مىتوان ورشكستگى در تفكر را بازشناخت . اگر فلسفه اينست كه مشهورات عالم كنونى را بىچون‌وچرا بپذيريم ، اين فلسفه ، فلسفهء بدى است يا ضد فلسفه است ؛ زيرا فلسفه برهانى است و احكام آن از سنخ مشهورات نيست . اما اگر فلسفه در مشهورات عالم كنونى و در شبه فلسفه‌هائى كه پشتوانهء مشهورات زمانه است تحقيق كند ، ممكن است سپرى در مقابل هجوم و تجاوز شرك و كفر و غرب‌زدگى منحط باشد يا لااقل از ابتذال و رواج آراء مبتذل ممانعت كند . دفاع از فلسفه در مقابل ظاهربينى ، دفاع از تفكر است . البته دفاع از صرف رسم و رسوم فلسفه و بحث فلسفى ، به ظاهربينى لطمه‌اى نمىزند ، من از فلسفه‌اى دفاع مىكنم كه لااقل ما را از غلبه ساحت حيوانيت در وجودمان غافل و غافل‌تر نكند و اين فلسفه اگر عين دوست داشتن دانائى نيست با آن پيوند دارد . در عهدى كه به نام فلسفه ، فلسفه را نفى مىكنند تا شأن تفكر و شريعت را به چيز ديگرى كه از سنخ تفكر
يادنامه علامه طباطبائى ( فارسى ) — صفحة 55 | مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى