مشاهده مىشود ، به هيچوجه قابل انكار نيست . كسانى كه به وجود اينگونه شباهتها و مناسبتها توجه كرده و آنها را مورد بررسى قرار مىدهند در وابسته بودن جماعت اخوان الصفا به فرقهى اسماعيليه هيچگونه ترديدى به خود راه نمىدهند . توجه به اين مسأله و بررسى آن يكى از بهترين راههائى است كه مىتواند به شناسائى جماعت اخوان الصفا منته گردد و غبار ابهام را از چهرهى آنان بزدايد . دربارهى جماعت اخوان الصفا پژوهش فراوان به عمل آمده و سخن بسيار گفته شده است ولى شايد بتوان گفت هويت اين جماعت هنوز در زير پوششى از يك سلسله پرسشها مستور مانده است .
اشترن « 1 » از جمله كسانى است كه مقالهء بسيار جالبى دربارهى مؤلفان رسائل اخوان الصفا نوشته و اطلاعات جديدى در اين باب ارائه كرده است . با اين همه ، وى به نتيجهاى رسيده است كه به دشوارى مىتوان آن را پذيرفت . اشترن مىگويد :
در قرن پنجم « رسائل » بر محافل فلسفى غيروابسته به مذهب اسماعيلى تأثير بسيار داشته و بر خلاف ، هيچ تأثير مشهودى از آن ، در مؤلفان اسماعيلى معاصر ديده نمىشود ، و اين رسائل تا يكى دو قرن پس از انتشار مورد قبول اسماعيليان قرار نگرفت .
به عقيدهى اشترن ، مؤلفانى كه « توحيدى » و « قاضى عبد الجبار » از آنها نام بردهاند با آنكه به مذهب اسماعيلى وابسته بودند نمايندهء مشرب خاصى در مذهب اسماعيليان هستند كه « محمد بن اسماعيل » را زندهء غايب شده مىدانستند ، و بر آن بودند كه روزى بهعنوان مهدى منتظر ظهور خواهد كرد . چنين تصور مىشد كه اين امام غايب با پيروان برگزيدهى خود يعنى « مؤلفان رسائل » در تماس بوده و رسائل را به ميانجيگرى ايشان انتشار داده است .
هامش
( 1 ) -M . Stern