آنچه در بالاستى تا چون به عالم ذكر حكيم پيوست و با كليات نوريه و حقايق مرسله اتحاد وجودى يافت با ازل و ابد يكى مىشود كه نسبت به اين نشأه هم از گذشته خبر مىدهد و هم از آينده مثلا قرآن كريم است كه از زبان خاتم خبر از آدم و نوح و انبياى ديگر و امم گذشته مىدهد و هم از آيندهء انسانها و معاد آنها . اينچنين به اذن الهى صاحب ولايت تكوينيه مىگردد كه ازل و ابد او يكى مىشود .
عارف نامور سنائى غزنوى گويد :
تو فرشته شوى ار جهد كنى از پى آنك * برگ توت است كه گشته است به تدريج اطلس
اول و آخر قرآن ز چه با آمد و سين * يعنى اندر ره دين رهبر تو قرآن بس
ملاى رومى در آخر دفتر دوم مثنوى بهعنوان مثال گويد : تخم اردك در زير پر مرغ خانگى رشد مىكند و از قلعه و حصارى كه وى را احاطه كرده است بهدر مىآيد و با وجودى كه در زير پر مرغ خانگى بزرگ شده است همينكه خود را شناخت كه آبى است دايهاش را كه مرغ خانگى است ترك مىگويد و به نهر و بحر روى مىآورد ؛ حساب نفس ناطقه انسانى با طبيعت ، حساب تخم اردك و مرغ خانگى است كه هرچند نفس در ابتداى امرش جسمانية الحدوث است يعنى در به دو فطرتش قوهاى منطبعه در ماده است ولى بر اثر اعتلاء و اشتداد وجوديش از طبيعت به مسافت سالهاى نورى فاصله مىگيرد كه به تجرد برزخى بلكه تجرد عقلى بلكه فوق مقام تجرد مىرسد و نائل به مقام خلافت الهيه بلكه فوق مقام خلافت الهيه مىشود ، بلكه در حقيقت تعبير به مسافت سالهاى نورى و امثال آن بين مجرد و مادى ناروا است كه اينگونه تعبيرات بيان اوصاف و نسب مادى به مادى است .