و در چهاردهم بحار ( ص 90 ط كمپانى ) در تفسير آيهء شريف
ن وَ الْقَلَمِ وَ ما يَسْطُرُونَ
روايت شده است كه سفيان ثورى از امام صادق سؤال از ن نموده است تا سخن بدينجا مىرسد كه امام به سفيان فرمود : يا ابن سعيد لو لا انك أهل للجواب ما أجبتك سپس امام شروع فرمود به تفسير نون و قلم و لوح .
و از آن جمله است خبرى كه در بصائر به اسنادش از عمار ساباطى روايت كرده است كه قال قلت لابى عبد اللّه عليه السّلام جعلت فداك أحب أن تخبرنى باسم اللّه الاعظم ، فقال انك لا تقوى على ذلك ، قال فلما الححت قال مكانك اذا ثم قام فدخل البيت هنيأة ثم صاح بى ادخل ، الحديث .
در اين حديث صريحا امام به او فرمود كه انك لا تقوى على ذلك ، و عمار صريحا گفت فلما الححت . و امام بعد از الحاح او وى را صدا زد كه داخل خانه شود الخ .
غرض اين است كه به علت ضعف و نارسائى عقول عامهء مردم در ادراك اينگونه مسائل از قبيل قضا و قدر نهى از ورود در آنها شده است نه آنكه مطلقا حتى براى خواص و افراد مستعد و لايق خوض و تحقيق در آنها نهى تحريمى شده باشد و گرنه امام پس از نهى در ورود ، بر اثر الحاح سائل ، جواب سؤالش را نمىفرمود چنانكه خيلى واضح در اين معنى ، امير المؤمنين عليه السّلام بيان مىفرمايد كه : ألا ان القدر سر من سر اللّه - الى قوله عليه السّلام : لا ينبغى أن يطلع عليها الا الواحد الفرد ( باب القضاء و القدر بحار ص 29 ج 3 ط كمپانى ) .
و ديگر استفادههائى كه از حديث مذكور مىشود اينكه وراى عقول مردم حقايق بسيارى است كه از ادراك آنها عاجز ، و از نيل بدانها قاصرند پس روايت به ما مىفهماند كه ظاهر اين دين را باطنى است و صورت آن را حقايقى كه به قدر عقول مردم به منصه ظهور رسيده است ، و اگر آنچنانكه هستند