تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادنامه علامه طباطبائى ( فارسى ) — صفحة 122

مساهمون:

ص١٢٢
و از آن جمله در مجلد هفدهم بحار مجلسى با اسناد روايت شده است ( ص 136 ج 17 ط كمپانى ) و مآخذ بسيار ديگر . و هم‌چنين برخى از روايات ديگر در خاطر داريم كه دلالت بر كمال قابليت جناب كميل رضوان اللّه عليه دارد كه توانست چنان معارف عرشى را در دهن به دهن از حضرت ولى اللّه اعظم بگيرد ، و غرض ما در پيرامون گفتار رسول اللّه ( ص ) كه انا معاشر الانبياء أمرنا أن نكلم الناس على قدر عقولهم اين بود كه از روايات مرتبه درايت و قابليت روات به دست مىآيد و استفاده مىشود . و نيز مطلبى ديگر از حديث شريف ياد شده استفاده مىشود كه نكاتى كه از ادعيه مستفاد است از روايات نيست در بيان آن گوئيم : ادعيه مأثوره هريك مقامى از مقامات انشائى و علمى ائمه دين‌اند ، لطائف شوقى و عرفانى ، و مقامات ذوقى و شهودى كه در ادعيه نهفته است در روايات وجود ندارد ، زيرا در روايات مخاطب مردم‌اند و با آنان به فراخور عقل و فهم و ادراك و معرفتشان سخن مىگفتند نه هرچه كه گفتنى بود ، اما در ادعيه و مناجات‌ها با جمال و جلال مطلق و محبوب و معشوق حقيقى به رازونياز بودند ، لذا آن‌چه در نهان‌خانهء سر و نگارخانهء عشق و بيت المعمور ادب داشتند به زبان آوردند . و ديگر استفاده‌هائى كه از حديث مذكور مىشود اين كه معصوم در يك روايت در موضوعى با سائلى به مقدار عقل او بيانى دارد و چه‌بسا كه وى را در ورود و اقتحام بدان نهى مىفرمايد ، ولى شخص ديگر را به فحص و تحقيق در پيرامون آن تهييج و تشويق مىفرمايد . بلكه چه بسا در سؤال شخصى ابتداء جوابى به اجمال مىفرمايد و چون سائل الحاح در جواب