تفصيلى آن مىنمايد جواب به شرح و تفصيل مىشنود .
در اين مطلب نيز شواهد بسيار داريم ولى بطور اشاره و اجمال برخى از آنها را عنوان مىكنيم : در باب پنجاه و نهم توحيد صدوق و در باب قضا و قدر و مشيت بحار ( ص 33 ج 3 ط كمپانى ) روايت شده است كه جاء رجل الى امير المؤمنين عليه السّلام فقال يا امير المؤمنين اخبرنى عن القدر فقال بحر عميق فلا تلجه ، فقال يا امير المؤمنين اخبرنى عن القدر ، قال طريق مظلم فلا تسلكه ، قال يا امير المؤمنين اخبرنى عن القدر قال سر اللّه فلا تتكلفه ، قال يا امير المؤمنين اخبرنى عن القدر ، فقال امير المؤمنين عليه السّلام اما اذا أبيت فانى سائلك ( الحديث ) .
در اين حديث حضرت امير سهبار سائل از قدر را نهى فرموده است از اينكه وارد در اين وادى سهمگين بشود ولى با الحاح سائل شروع مىكند و در امر قدر با او سخن به ميان آوردن .
و از اين قبيل است سؤال كميل از حضرت امير عليه السّلام دربارهء حقيقت كه در ابتداء امام به او فرمود مالك و الحقيقة و پس از آنكه كميل عرض كرد أ و لست صاحب سرك أو مثلك يخيب سائلا امام در جوابش حقايقى افاده فرموده آن هم با استدعاى متعدد زدنى بيانا كميل .
و از آن جمله است سؤال همام بن شريح از حضرت امير المؤمنين عليه السّلام در اوصاف متقين كه امام در ابتداء در جوابش تثاقل ورزيد و سپس جوابى كوتاه أدا فرمود ، ولى همام قرار نگرفت و بدان قانع نشد حتى امام را سوگند داد كه امام در جوابش چنان خطبهء غراء را در وصف متقين ايراد فرموده است و آن در نهج البلاغه آمده است و خطبهء يكصد و نود و يكم آنست .
و از آن جمله است حديثى كه در معانى الاخبار صدوق
يادنامه علامه طباطبائى ( فارسى ) — صفحة 123
مساهمون: مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى
ص١٢٣