و بالجملة : صدق مفهوم الإنسان مثلا على الإنسان الكلّيّ المجرّد الّذي نعقله ، لا يستلزم كون معقولنا فردا للماهيّة النوعيّة الإنسانيّة ، حتّى يكون مثالا عقليّا للنوع الانساني . ( 1 )
چكيده
اشراقيون وجود عقول عرضيهاى كه هيچ رابطهء عليت و معلوليتى ميان آنها نيست به اثبات رسانده كه هريك از آنها در ازاى يك نوع مادى از انواع موجود در عالم ماده قرار داشته و عهدهدار تدبير آنهاست . اين عقول را ارباب انواع و مثل افلاطونى نيز مىگويند .
حكماى مشاء منكر وجود اين عقول هستند و تدبير منسوب به آنها را از آن آخرين فرد از سلسلهء عقول طولى مىدانند و آن را عقل فعّال مىنامند .
در اثبات عقول عرضى گفته شده است : قواى نباتى اعراضى هستند كه در جسم گياه حلول كرده و با تغيير آن تغيير مىكنند و هيچگونه فهم و ادراكى ندارند و لذا محال است كه قواى ياد شده مبادى به وجود آورندهء تركيبات و افعال گوناگون باشند پس چارهاى نيست كه بگوييم جوهرى عقلانى وجود دارد كه آنها را با غاياتشان رهنمون ساخته و به تكامل مىرساند .
اين دليل نهايتا وجود يك مدبّر عالم و باشعور را اثبات مىكند ، اعم از آنكه مجرد عقلى باشد يا مثالى ، لذا دليل فوق اعم از مدعاست در حالى كه مدعا اثبات عقل مجرد در ازاى هرنوع است .
طبق قانون امكان اشرف هرگاه ممكنى كه درجهء وجودى آن پستتر است تحقق يابد بايد بيش از آن ممكنى كه والاتر و شريفتر از آن است موجود باشد و ترديدى
هامش
- حمل مىشود اما اين حمل ، حمل شايع نيست ، بلكه حمل رقيقه بر حقيقت است .
( 1 ) - اين همه در صورتى بود كه جريان قاعده ، مشروط به آن باشد كه ممكن اخس و اشرف هردو تحت يك ماهيت مندرج باشند ، اما اگر جريان قاعده ، مشروط به اين امر نباشد قاعده در محل بحث جارى مىشود ، اما نهايت چيزى كه اثبات مىكند ، يك موجود مجرد است كه واجد كمالات نوع مىباشد ، ولى اينكه موجود مجرد ياد شده فردى از ماهيت آن نوع است با اين قاعده اثباتپذير نيست .