تخطي إلى المحتوى الرئيسي

در سايه سار حكمت ، شرح و توضيح بدايه الحكمه ( فارسى ) — صفحة 487

مساهمون:

ص٤٨٧

الفصل الثّالث عشر في المثال ( 1 )

و يسمّى البرزخ ، لتوسّطه بين العقل المجرّد و الجوهر المادّيّ ، و الخيال المنفصل ، لاستقلاله عن الخيال الحيوانيّ المتّصل به . ( 2 ) و هو كما تقدّم مرتبة من الوجود مفارق للمادّة دون آثارها ، و فيه صور جوهريّة جزئيّة صادرة من آخر العقول الطّوليّة - و هو العقل الفعّال - عند المشائين ، أو من العقول العرضيّة على قول الإشراقيّين ، و هي متكثّرة حسب تكثّر الجهات في العقل المفيض لها ، متمثّلة لغيرها بهيئات مختلفه ، من غير أن ينثلم باختلاف الهيئات في كلّ واحد منها وحدته الشّخصيّة . ( 3 )
هامش
( 1 ) - « مثال » مشترك لفظى است و در دو معناى كاملا مختلف به كار مىرود . يكى ، عالم مثال كه عالم اشباح مجرده و صور معلقه است و آن همان عالمى است كه جواهر موجود در آن ذاتا مجرد از ماده‌اند ، اما آثار و لوازم امور مادى را به همراه دارند ؛ يعنى شكل ، اندازه ، رنگ ، كم و كيف . . . دارند . معناى دوّم مثال ، همان ربّ النوع است كه مربوط به عالم عقول مجرده است و جمع آن مثل است . مثال به معناى دوّم آن معمولا به صورت جمع به كار مىرود بر خلاف معناى نخست آن . مثال به معناى دوم مرادف با ربّ النوع و مثال همان عقول عرضيه‌اى است كه افلاطون و شيخ اشراق به آن قائل شده‌اند و مثال به معناى رب النوع علاوه بر آن‌كه ذاتا از ماده ، مجرد است از آثار و لوازم و خواص ماده نيز مجرد است و به طور كلى متعلق به عالم عقول است . ( 2 ) - علامهء طباطبائى هم در بدايه و هم در نهاية الحكمه و هم‌چنين در تعليقات خود بر اسفار همه جا براهينى را كه از سوى حكماى اشراقى براى اثبات ارباب انواع اقامه شده رد و ابطال مىكند و حتى برهانى را كه صدر المتألهين براى اثبات ارباب انواع و عقول عرضى اقامه كرده ناتمام مىداند و در اين زمينه از حكماى مشاء پيروى كرده ، امّا از سوى ديگر ، ايشان عالم مثال و صور معلقه را اثبات مىكنند و از اين جهت با اصحاب حكمت اشراقى هم‌رأى مىشوند با اين تفاوت كه علامه طباطبائى عالم مثال را واسطهء در ايجاد عالم ماده مىدانند و چنان‌كه در فصل نهم تصريح كرده‌اند رابطهء علّى و معلولى ميان اين دو عالم قائل‌اند . ( 3 ) - آن‌چه مرحوم علامه طباطبائى در ابطال ادلهء اشراقيون براى اثبات عقول عرضى بيان كرده‌اند مبتنى بر اين‌كه صورت‌هاى نوعى انواع مادى را آخرين عقل از عقول طولى مىدانند با مبانى حكماى مشاء منطبق است و گرنه طبق نظر ايشان مصدر و منشأ اين صور را بايد عالم مثال دانست .