مادّة ( 1 ) قابلة للصّفات الّتي تحدث فيها ، و لازمه تركّب الذّات ، و هو محال ، و كون الذّات خالية في نفسها عن الكمال و هو محال . ( 2 )
و أمّا القول الرّابع ، و هو منسوب إلى المعتزلة ، ( 3 ) فلازم ما فيه من نيابة الذّات عن الصّفات ، خلوّها عنها ، و هو - كما عرفت - وجود صرف ، لا يشذّ عنه وجود و لا كمال وجوديّ ، هذا خلف .
چكيده
از جمله مهمترين تقسيمات صفات خداوند تقسيم به صفات ذاتيه و صفات فعليه است .
صفات ذاتيّه : صفاتى كه براى انتزاع آنها و اتصاف واجب تعالى به آنها نفس ذات واجب كفايت مىكند و نياز به چيزى بيرون از ذات واجب نيست .
صفات فعليّه : صفاتى كه تا امرى بيرون از ذات خداوند فرض نشود واجب تعالى به آن صفت متصف نمىگردد .
هركمال وجودى كه در عالم هستى تحقق دارد ، مانند علم ، قدرت و حيات در خداوند هست و خداى متعال به همهء كمالهاى وجودى متصف است زيرا هركمالى كه در هرمخلوقى يافت مىشود از خداى متعال است و آفرينندهء آن كمالات بايد واجد آن ها باشد تا به ديگران افاضه كند .
هامش
( 1 ) - زيرا حدوث و پيدايش صفتى پس از فقدان آن ، نيازمند مادهاى است كه حامل استعداد پذيرش آن صفت باشد و اين مستلزم تركيب ذات الهى از ماده و صورت است ، در حالى كه ذات الهى بسيط است و هرگز محل حوادث و عروض عوارض واقع نمىشود .
( 2 ) - زيرا ذات حق تعالى مبدأ و علت همهء كمالات وجودى است و فاقد شىء معطى آن نتواند بود .
( 3 ) - درحقيقت ، معتزله اين رأى اشاعره را پذيرفته بودند كه صفت همواره مباين و جدا از ذات است و ازاين رو خود را در برابر دو محذور مىديدند : الف - اينكه صفاتى مانند علم و قدرت را براى خداوند ثابت كنند و ملتزم شوند كه صفاتى زايد بر ذات خداوند است كه به آن ضميمه شده و در نتيجه ، همهء مشكلاتى كه اشاعره به آن تن دادهاند را بپذيرند ، ب - اينكه علم و قدرت و ساير صفات كمالى را از واجب نفى كنند و اين مستلزم نقص در ذات خداوند است . اما معتزله راه دوم را برگزيدند و صفات ذات را نفى كردند و براى فرار از اشكال و رفع محذور ياد شده گفتند كه ذات از صفات نيابت مىكند بدون آنكه علم و قدرتى باشد . فعل خداوند همچون فعل كسى است كه عالم و قادر است .