تخطي إلى المحتوى الرئيسي

در سايه سار حكمت ، شرح و توضيح بدايه الحكمه ( فارسى ) — صفحة 427

مساهمون:

ص٤٢٧

الفصل الأوّل في إثبات ذاته تعالى ( 1 )

( 2 ) حقيقة الوجود - الّتي هي أصيلة لا أصيل دونها ، ( 3 ) و صرفة لا يخالطها غيرها ، لبطلان الغير ( 4 ) ، فلا ثاني لها ، كما تقدّم في المرحلة الاولى ( 5 ) - واجبة الوجود ، لضرورة ثبوت الشّيء ، لنفسه ، و امتناع صدق نقيضه - و هو العدم - عليه ، و ( 6 ) وجوبها إمّا بالذّات أو بالغير ، لكن كون وجوبها بالغير خلف ، إذ لا غير هناك ، و لا ثاني لها ، فهي واجبة الوجود بالذّات ( 7 ) .
هامش
( 1 ) - مولّف در اين فصل دو برهان براى اثبات وجود واجب الوجود بالذات كه همان ذات اقدس إله است اقامه مىكند . تفاوت اساسى و جوهرى ميان اين دو برهان در اين است كه برهان نخست ، مبتنى بر اصالت وجود است درحالىكه در برهان دوم ، به وجود ماهيات ممكن متوسل شده و واسطه براى اثبات وجودواجب تعالى قرار داده است . در برهان اول از مفاهيمى ، مانند حقيقت وجود و صرافت وجود استفاده شده در حالى كه در برهان دوم از مفاهيمى مانند ماهيت امكان ماهوى و عليّت استفاده شده است كه برهان دوم با مذاق اصالت ماهيت سازگارتر است تا مشرب اصالت وجود ، بر خلاف برهان نخست . ( 2 ) - برهان نخست : اين مقدمه به برهان صديقين موسوم است و به صورت‌هاى گوناگون تقرير شده است . اين برهان از مقدماتى تشكيل شده است كه در اين‌جا مقدمه اول آن مذكور است كه طبق آن ، حقيقت وجود ، امرى اصيل است ، لذا واقعيت و تحقق ، از آن همين حقيقت است ، نه ماهيت كه امرى اعتبارى است . ( 3 ) - مقدمهء دوم : حقيقت وجود صرف است و هيچ‌گونه خليط و همراهى ندارد ، زيرا بنا بر اصالت وجود هرچه غير از وجود باشد امرى اعتبارى و موهوم است و تنها حقيقت وجود است كه واقعيت و هستى و تحقق دارد و خارج را پر كرده و منشأ اثر است . ( 4 ) - مقدمهء سوم : صرف الشىء تعدد بردار نيست و كثرت در آن راه ندارد ( صرف الشىء لا يتثنّى و لا يتكرّر ) . حقيقت وجود تنها در صورتى متعدد است كه حدود و قيودى به آن ضميمه شود و اين با صرافت آن منافات دارد . ( 5 ) - مقدمهء چهارم : حقيقت صرف و مطلق وجود ، واجب الوجود است ، زيرا ثبوت شىء براى خودش ضرورى است پس حقيقت وجود خودش ، خودش است و چون عدم كه نقيض وجود است و دو نقيض باهم بر يك شىء حمل نمىشود پس هيچ‌گاه عدم بر وجود حمل نمىشود و امكان ندارد حقيقت وجود ، معدوم باشد و امتناع عدم يك شىء همان ضرورت وجود و وجوب وجود است . پس حقيقت صرف و مطلق وجود ، واجب الوجود است . ( 6 ) - مقدمهء پنجم : وجوب حقيقت وجود ، وجود بالذات است نه بالغير ، زيرا وجوب بالغير در صورتى است كه واقعيتى علاوه بر حقيقت وجود تحقق داشته باشد كه به آن حقيقت ، وجوب و ضرورت بدهد ، در حالى كه براى حقيقت وجود فرد دومى وجود ندارد و آن‌چه هست تنها حقيقتى بسيط و يگانه است و وجوبش بالذات است . ( 7 ) - براى فهم استدلال ياد شده ذكر سه نكته لازم است : نكتهء اوّل : واژه صرف به معناى خالص و محض ، گاهى وصف براى ماهيت واقع مىشود و گاهى وصف براى وجود قرار مىگيرد . اگر وصف براى ماهيت واقع شود ، مثلا گفته شود سفيدى صرف ، انسان صرف و . . . در اين صورت مقصود از آن ،