تخطي إلى المحتوى الرئيسي

در سايه سار حكمت ، شرح و توضيح بدايه الحكمه ( فارسى ) — صفحة 419

مساهمون:

ص٤١٩
واقع ، علوم حضورى مىباشند . مقصود از منتهى شدن علوم حصولى به علوم حضورى آن است كه در حقيقت ، همهء علوم ، حضورى است و آنچه صورت‌هاى ذهنى ناميده مىشود درواقع ، موجودات مجردى است كه در عالم مثال يا عالم عقل وجود دارد و نفس آن‌ها را از دور مشاهده مىكند و بدين نحو نسبت به آن‌ها آگاهى حضورى به دست مىآيد ؛ زيرا همهء علوم و ادراكات ، اعم از علوم حسى ، خيالى و عقلى ، مجرد از ماده‌اند ( در فصل اول و دوم به اثبات رسيد ) و نفس به وسيلهء اين علوم ، به فعليت مىرسد و استكمال مىيابد . ( با توجه به بحث اتحاد عاقل و معقول و مطالب فصل چهارم و پنجم و ششم ) و وجود مجرد ، قوىتر از وجود مادى است و از شدت و كمال بيشترى برخوردار است و آن‌چه شىء بدان استكمال مىيابد كامل‌تر از خود آن شىء است . از اين مقدمات به دست مىآيد كه علوم و ادراكات ما موجوداتى مجرد و داراى آثار خاص خود است كه وجودشان قوىتر از نفس و موجودات مادى است ، نه آن‌كه صورت‌هاى ذهنى فاقد اثر هستند ، زيرا همهء علوم و ادراكات ، مجرد از ماده‌اند و نفس به وسيلهء اين علوم به فعليت رسيده و استكمال مىيابد و آن‌چه شىء به آن استكمال مىيابد كامل‌تر از خود شىء است لذا علوم و ادراكات ما موجوداتى مجرد و وجودى قوىتر از موجودات مادى است . عقول مجرّد از ماده چون هم از جهت ذات و هم از جهت فعل جداى از ماده‌اند ، فاقد علم حصولى مىباشند . پرسش 1 - هريك از معلوم بالذات و معلوم بالعرض را با مثال توضيح داده و بفرماييد مقسم اين دو علم ، حصولى است يا حضورى ، چرا ؟ 2 - بازگشت علم حصولى به حضورى را با برهان اثبات و تشريح نماييد . 3 - آيا مىتوان گفت علم حصولى فاقد هرگونه اثرى است ، چرا ؟