الفصل العاشر في احكام متفرقة
منها : أنّ المعلوم بالعلم الحصوليّ ( 1 ) ينقسم إلى « معلوم بالذّات » و « معلوم بالعرض » و المعلوم بالذّات هو : الصّورة الحاصلة بنفسها عند العالم ، و المعلوم بالعرض هو : الأمر الخارجيّ الّذي تحكيه الصّورة العلميّة ، و يسمّى معلوما بالعرض و المجاز لاتّحاد مّا له مع المعلوم بالذّات . ( 2 )
و منها ( 3 ) : أنّه تقدّم ( 4 ) : أنّ كلّ معقول فهو مجرّد ، كما أنّ كلّ عاقل فهو
هامش
( 1 ) - تفكيك ميان معلوم بالذات و بالعرض در علم حصولى مطرح است نه علم حضورى ، زيرا در علم حضورى وجود علمى شىء و وجود عينى آن يكى است ، چرا كه همان واقعيت خارجى شىء نزد عالم حضور مىيابد ، امّا در علم حصولى وجود علمى شىء غير از وجود عينى و خارجى آن است و آنچه نزد عالم حاضر مىشود همان مفهوم و ماهيّت شىء است نه هويّت خارجى آن .
( 2 ) - يعنى كاشف بودن اين صور از آن اشيا به خاطر اتحاد و يگانگى ماهوى كه ميان آنها برقرار مىشود .
( 3 ) - آنچه در اين قسمت بيان شده يكى از نظريههاى خاص و از جمله ابتكاراتى است كه از مرحوم علامه در بحثهاى فلسفى به يادگار مانده است . ايشان در موارد مختلفى به اين مطلب ، يعنى بازگشت علوم حصولى به علوم حضورى اشاره دارند . به نظر ايشان تقسيم علم به حصولى و حضورى چيزى است كه آدمى در نظر بدوىّ به آن دست مىيابد . چنانكه با دقت نظر در مسئله رهنمون مىگردد كه علم حصولى نيز به علم حضورى منتهى مىشود نهاية الحكمه ، مرحله يازدهم ، فصل اوّل .
دربارهء تفسير كلام فوق و اينكه واقعا مقصود مرحوم علامه طباطبائى از منتهى شدن همهء علوم حصولى به علوم حضورى چيست دو احتمال وجود دارد :
احتمال نخست ، آنكه علم حصولى ، حصول صورت اشياى مادى در ذهن نيست ، بلكه حصول صورت مجردات مثالى يا عقلى است كه ما آنها را با علم حضورى مشاهده مىكنيم . لذا مفاهيم ذهنى ما از امور مادى پيرامون ما انتزاع نشده ، بلكه از همان موجودات مجرد به دست آمده است ( كه برخى شواهد را مىتوان بر تأييد اين احتمال ارائه داد مانند پاورقى مؤلّف در اسفار ، ج 1 ، ص 282 و ج 4 ، پاورقى ص 454 و 455 .
احتمال دوّم : آنچه در نظر بدوى از علوم حصولى و كاشف از معلومات بالعرض به شمار مىآيد ، درواقع و بنا بر نظر عميق ، علومى حضورى است كه فقط معلوم بالذات را مىنمايد و كاشفيت آن از ماوراى معلوم بالذات تنها به اعتبار عقل است .
بنابراين ، علم حصولى فقط يك اعتبار است كه عقل ، مضطر به آن است و براساس اين تفسير مقصود از منتهى شدن علم حصولى به حضورى آن است كه در حقيقت همهء علوم حضورىاند و آنچه صورتهاى ذهنى ناميده مىشود درواقع موجودات مجردى است كه در عالم مثال و عقل وجود دارد و نفس ، آنها را از دور مشاهده مىكند و به اين نحو نسبت به آنها آگاهى حضورى به دست مىآورد . برخى از شواهد ، مؤيد اين احتمال است ، مانند نهاية الحكمه ، مرحله يازدهم ، فصل اوّل . و بهترين مؤيّد براى احتمال دوّم ، برهانى است كه مولّف در اين قسمت آوردهاند ، زيرا اين برهان در حقيقت همين تفسير را نتيجه مىدهد .
( 4 ) - مقدمهء اول برهان : همهء علوم و ادراكات اعم از علوم حسى ، خيالى و عقلى مجرد از مادهاند ( كه در فصل اول و دوّم به