چكيده
1 - تودهء مردم لفظ قديم و حادث را به دو چيز اطلاق مىكنند كه زمان مشتركى داشته ، ولى زمان وجود يكى از آن دو پيش از ديگرى است ؛ آنكه زمانش طولانىتر است قديم و آنكه زمانش كمتر است حادث خوانده مىشود .
قديم و حادث در اين اصطلاح دو وصف اضافىّ و نسبى هستند . آنچه از معناى حدوث به دست مىآيد آن است كه شىء قبلا در يك مقطع زمانى معدوم بوده است ، و آنچه از مفهوم قديم به دست مىآيد آن است كه شىء چنين سابقهاى ندارد .
2 - آنگاه در مفهوم اين لفظ ، توسعه داده شده به اين صورت كه عدم بهطور مطلق در نظر گرفته شده به گونهاى كه هم شامل عدم مقابل باشد ( عدم زمانى كه با وجود جمع نمىشود ) و هم عدم مجامع ( عدم مجامع نيستى شىء در مرتبهء ذاتش است كه بعد از استناد به علت با وجود آن جمع مىگردد ) در نتيجه مفهوم حدوث اين است كه وجود ، سابقهء عدم داشته باشد ، و مفهوم قدم اين است كه وجود سابقهء عدم نداشته باشد .
3 - حدوث زمانى ، يعنى آنكه وجود چيزى سابقهء عدم زمانى داشته باشد ، مانند امروز كه سابقهء نيستى در ديروز دارد و نيز پديدههاى امروز كه ديروز نبودند . در برابر آن نيز قدم زمانى قرار دارد كه عبارت است از آنكه شىء سابقهء عدم زمانى نداشته باشد ، مانند مطلق زمان كه پيش از آن نه زمانى وجود دارد و نه پديدهء زمانمندى ، چرا كه در غير اين صورت همراه با نفى زمان آن را اثبات كردهايم و اين خلاف فرض است .
4 - قسم ديگر حدوث ، حدوث ذاتى است كه عبارت است از آنكه وجود شىء در مرتبهء ذاتش سابقهء عدم و نيستى داشته باشد ، مانند همهء موجودات ممكن كه وجودشان به واسطهء علّتى خارج از ذات آنها مىباشد و خودشان در مرتبهء ماهيت و ذاتشان جز نيستى چيزى ندارند .
5 - اگر اعتراض شود كه ماهيت در مرتبهء ذات خود جز امكان چيز ديگرى ندارد و لازمهء امكان هم آن است كه نسبت ماهيت به وجود و عدم يكسان بوده و ذات از هستى و نيستى خالى باشد ، نه آنطورى كه گفته شد متصف به نيستى باشد ، در جواب گوييم :
در سايه سار حكمت ، شرح و توضيح بدايه الحكمه ( فارسى ) — صفحة 310
مساهمون: محمد حسين آخوندى
ص٣١٠