الاوّليّ ، و هو لا ينافي اتّصافها بالعدم حينئذ بحسب الحمل الشّائع .
و يقابل الحدوث بهذا المعنى القدم الذّاتيّ ، و هو عدم مسبوقيّة الشّيء بالعدم في حدّ ذاته ، و إنّما يكون فيما كانت الذّات عين حقيقة الوجود ( 1 ) الطّارد للعدم بذاته ، و هو الوجود الواجبيّ الّذي « ماهيّته إنّيّته » .
و من الحدوث : الحدوث الدّهريّ ( 2 ) ، الّذيّ ذكره السّيّد المحقّق الدّاماد ، و هو مسبوقيّة وجود مرتبة من مراتب الوجود بعدمه المتقرّر في مرتبة هي فوقها في السلسلة الطّوليّة ( 3 ) ، و هو عدم غير مجامع ، لكنّه غير زمانيّ ، كمسبوقيّة عالم المادّة بعدمه المتقرّر في عالم المثال . و يقابله القدم الدّهريّ ، و هو ظاهر .
هامش
( 1 ) - زيرا هرموجود ماهيتدارى وجودش را از غير دريافت مىكند و خودش ذاتا معدوم مىباشد و لذا وجودش مسبوق به عدم در مرتبه ذات بوده و حادث ذاتى خواهد بود ، نه قديم ذاتى .
( 2 ) - براى روشن شدن معناى حدوث دهرى بايد مفهوم عدم دهرى توضيح داده شود . به عقيده ميرداماد شىء همانگونه كه عدم زمانى دارد كه با وجود شىء جمع نمىشود ، در برابر عدم ذاتى كه با وجود شىء جمع مىشود ، همچنين عدم دهرى دارد كه از مرتبهء علت تامهء شىء انتزاع شده و يك عدم غير مجامع است ؛ يعنى عدمى است كه با وجود شىء جمع نمىشود و چون مرتبهء علت تامهء شىء مقدم به مرتبهء وجود خاص شىء است لذا عدم دهرى شيئى كه در مرتبهء علت تامّه آن است مقدم و سابق بر وجود خاص شىء است پس مىتوان گفت هرمعلولى وجودش مسبوق به عدم در يك مرتبهء بالاترى از سلسلهء طولى وجود است و اين همان ، حدوث دهرى است كه در تعريفش گفته شده « مسبوقيته وجود مرتبة من مراتب الوجود لعدمه المتقرر فى مرتبة هى فوقها فى السلسلة الطويله » و به عبارت ديگر ، در سلسلهء طولى وجود ، علّت شىء در مرتبهاى مقدم بر آن شىء قرار دارد ، زيرا وجود علت لزوما قوىتر و شديدتر از وجود معلول است و مرتبهء بالاترى از كمال را دارد ، بنابراين ، معلول با حدّ وجودىّ خاص خود در مرتبهء علت خود ، وجود ندارد پس در آن مرتبه معدوم است و چون مرتبهء علت ، مقدم بر مرتبهء معلول است عدم معلول در آن مرتبه نيز مقدم بر وجود معلول در مرتبه خود معلول خواهد بود . بنابراين ، وجود خاص معلول مسبوق به عدم آن در مرتبهء علت است ، مانند عالم ماده كه وجودش مسبوق به عدمش است ؛ عدمى كه در عالم مثال متقرر است . امّا علّت مسبوق به عدم متقرر در مرتبهء معلول خود نيست ، زيرا مرتبهء معلول متأخر از مرتبهء علت است و همچنين علت در مرتبهء معلول ، موجود است نه معدوم و از اين جهت علت نسبت به معلول خود قديم دهرى است .
( 3 ) - اگر گفته شود كه در جاى خود ثابت شده كه علّت ، تمام وجود معلول است و همهء كمالات وجودى معلول را مشتمل است لذا نمىتوان گفت معلول در مرتبهء علت نيست و نابود مىباشد و عدم معلول در مرتبهء علت تقرر دارد ، در پاسخ مىگوييم :
آنچه ما از مرتبهء وجود علت نفى مىكنيم معلول با حدّ وجودى خاص خود است نه معلول از آن جهت كه وجودى مأخوذ از علت و برگرفتهء از آن است و ما بايد معلول با حدّ خاصش را مغاير با علّت بدانيم .