خاتمة ( 1 )
قد تبيّن من الأبحاث السّابقة : أنّ الوجوب و الإمكان و الامتناع كيفيّات ثلاث لنسب القضايا ، و أنّ الوجوب و الإمكان أمران وجوديّان ، ( 2 ) لمطابقة القضايا الموجّهة بهما
هامش
( 1 ) - در اين قسمت دربارهء نحوهء وجود مواد سهگانه بحث شده و اينكه آيا اين اوصاف خارجى هستند يا ذهنى ؟ و اگر اوصاف خارجى هستند آيا وجود مستقل دارند يا آنكه وجودى مستقل از وجود موضوعشان ندارند . براى روشن شدن موضوع بحث لازم است كمى دربارهء مفاهيم خارجى و ذهنى توضيح دهيم . مفاهيمى كه در ذهن ما وجود دارند و ما آنها را به عنوان محمول بر موضوعاتى حمل مىكنيم در يك تقسيمبندى كلى بر دو قسماند :
1 . مفاهيمى كه وصف براى امور ذهنى هستند و هرگز قابل حمل بر امور خارجى نيستند ، مانند مفهوم كلى ، جزيى ، معرّف ، حجت ، و بهطوركلى همهء مفاهيم منطقى . مثلا كلى مفهومى است كه مصاديقش فقط در ذهن موجود است و نه در خارج .
ماهيت انسان وقتى در ذهن بيايد مصداق كلى و موصوف به كليت مىشود نه آنگاه كه در خارج است . اين مفاهيم را « معقولات ثانيهء منطقى » مىنامند . پس معقولات ثانيهء منطقى ، مفاهيمى هستند كه اتصافشان ذهنى است ( وصف براى مفاهيم ذهنى هستند نه امور خارجى ) و هرچه اتصافش ذهنى باشد عروضش نيز ذهنى است ( يعنى در ذهن بر موضوع خود عارض مىشوند نه در خارج ) زيرا وقتى موضوع ، امرى ذهنى است وصف در خارج بر آن عارض نمىشود .
2 . مفاهيمى كه وصف براى امور خارجى هستند ، يعنى اشياى خارجى ، مصاديقشان در خارج موجود است نه در ذهن ، مانند مفهوم سفيدى ، سياهى ، گرما ، سرما ، علّيت و معلوليت ، وحدت ، كثرت و . . . اينگونه مفاهيم هيچكدام در ذهن مصداق نداشته و به حمل شايع بر مفاهيم ذهنى حمل نمىشوند ، بلكه تنها وصف براى حقايق عينى و امور خارجى واقع مىشوند و به اصطلاح ، اتصافشان خارجى است .
مفاهيمى كه اتصافشان خارجى است خود بر دو قسماند :
الف - مفاهيمى كه ما بازاى خارجى دارند ؛ يعنى در خارج ، وجود فى نفسه دارند اگرچه اين وجود فى نفسه ممكن به غير و براى غير بوده باشد ، مانند گرمى يك جسم كه چيزى است غير خود آن جسم كه در خارج بر آن عارض شده و آن را گرم مىسازد . كليهء مفاهيم ماهوى از اين قبيلاند . اين دسته از مفاهيم كه هم اتصافشان خارجى است ( يعنى وصف براى اشياى خارجى هستند ) و هم عروضشان خارجى است ( يعنى در خارج عارض بر موضوعشان مىشوند ) معقولات اوّليّه ناميده مىشوند .
ب - مفاهيمى كه ما بازاى خارجى و وجود فى نفسه و مستقلى ندارند ، بلكه به وجود موضوعشان موجود هستند . اين دسته از مفاهيم ، مفاهيمى هستند كه با تحليل عقلى از امور خارجى انتزاع مىشوند و وجودى جدا از منشأ انتزاعشان ندارند ، مانند مفهوم علت و معلول . وقتى گفته مىشود آتش علت حرارت است ، علت اگرچه وصف براى آتش خارجى است ، اما چنين نيست كه يك وجود فى نفسه و مستقل داشته باشد كه در خارج عارض بر آتش شده باشد ( به اصطلاح عروضش خارجى باشد ) بلكه اين ذهن است كه اين وصف را انتزاع كرده و بر آتش حمل مىكند . كلّيهء مفاهيم فلسفى از اين قبيل هستند و لذا به اين دسته از مفاهيم كه اتصافشان خارجى و عروضشان ذهنى است معقولات ثانيهء فلسفى مىگويند .
مرحوم علّامه در اينجا به اين مطلب اشاره دارند كه وجوب و امكان از معقولات ثانيهء فلسفى به شمار مىروند ( 1 . دو امر وجودى بوده و از اوصاف خارجى محسوب مىشوند و به اصطلاح اتصافشان ، خارجى است ، 2 - عروضشان ذهنى است ؛ يعنى وجود مستقلى ندارند كه در خارج عارض بر موضوعشان شده باشد ) .
( 2 ) - دليلى كه مرحوم علّامه براى اثبات مدعا اقامه كردهاند چنين است :
مقدمهء اول : وجوب و امكان ، كيفيت و چگونگى نسبت ميان موضوع و محمول قضيه مىباشند ؛
مقدمهء دوم : در ميان قضاياى خارجى ، قضاياى صادقى داريم كه در آن قضايا ، چگونگى نسبت ميان موضوع و محمول بيان شده مانند انسان موجود است بالامكان : خدا موجود است بالضرورة ( وجوب ) ؛