ذات فعل اختيارى ، ممكن الوجود است كه در وجودش ، به علت تامه احتياج دارد ؛ به نحوى كه وجود آن فعل اختيارى ( در فعل يا در ترك ) ، از آن علت تامه تخلف نمىكند و نسبت فعل اختيارى به علت تامه ، نسبت و رابطهء وجوب است ،
و اما نسبت فعل اختيارى به انسانى كه جزئى از اجزاى علت تامهاش است ، نسبت امكان است ، مانند ساير اجزاى ( علت تامهاى ) كه عبارتاند از مادّهء قابل و ساير شرايط زمانى و مكانى و غير آنها ( مانند عدم موانع كه اگر فعل اختيارى با هريك از آنها مقايسه بشود ، امكان است و اگر در اين خصوص همه آنها در نظر گرفته شود ، وجوب است ) .
پس فعل اختيارى ، مثل تمام مخلوقات ، تحقق ندارد ، مگر اينكه واجب الوجود بالغير بشود . ( و غيرى ، آنرا به مرحلهء وجوب و حتميت برساند ، تا موجود گردد ) و معلوم است كه وجوب بالغير واقعيت ندارد ، مگر اينكه به واجب الوجود بالذات منتهى بشود و واجب الوجود بالذاتى غير از وجود خداوند متعال تحقق ندارد ، لذا قدرت ذات متعاليهاش عمومى است و حتى شامل افعال اختيارى انسان مىشود .
دليل دوم
و من طريق آخر : الأفعال ، . . . بعلّة ، و هو على كل شىء قدير .
و از طريق ديگر ( هم مىتوان استدلال كرد و آن اينكه ) افعال اختيارى ، مانند غير آنها ؛ يعنى ممكنات ، معلول مىباشند و در مرحلهء علت و معلول ( مرحله هفتم ، فصل سوم ، قسمت برهان ديگر ) گذشت كه وجود معلول ، نسبت به علتش ، ( وجود ) رابط است . ( لذا در استدلال قبلى ، امكان ماهوى كه صفت ماهيت است مطرح بود و در اين برهان ، امكان فقرى كه صفت وجود است ، موردنظر است ) .
و وجود رابط ، تحقق ندارد ، مگر بهوسيلهء قيام و تكيه به مستقل ( بالذاتى ) كه آنرا قوام مىدهد و موجود مستقل بالذاتى تحقق ندارد ، جز واجب الوجود بالذات ، پس او