علم و حركت ، از امور عامه است كه اولى مجرد و دومى عين مادّه مىباشد
در اين مورد به چند مطلب بايد توجه كرد : يكى اينكه ، علم ، مجرد و از مسائل فلسفه و يكى از اقسام اوليه موجود بما هو موجود است ، چه وجود يا ماده و مادى است يا مجرد ؛ چنانكه حركت هم مادى و از مسائل فلسفه اولى و يكى از اقسام اوليه وجود است ، چه وجود يا ثابت است يا متحرك و علم هم كه وجود مجرد است بايسته است از مسائل فلسفه عليا باشد . در سيستم فلسفى مشائى بحث مربوط به ماهيت علم و احكام آن ، در طبيعيات فلسفه و دربارهء قواى نفس مطرح مىشود ، ولى در سيستم صدرايى در رديف امور عامهء فلسفه قرار مىگيرد ؛ چنانكه حركت ، عرضى و از مباحث طبيعيات محسوب مىشد و ملا هادى سبزوارى هم آن را در طبيعيات آورده است ، ولى ملاصدرا علم و حركت را از مسائل كلى وجود مىداند .
و ديگر اينكه ، موجود يا بالقوه است كه همان جسم و جسمانيات و ماده و ماديات است كه در بستر حركت جوهرى قرار دارند ، لذا قوه و فعلشان توأماند يا اينكه موجود ، بالفعل است كه آن موجودى است كه كمال منتظر ندارد و آنچه ظرفيتش اقتضا مىكند ، فياض مطلق به آن عطا مىكند . پس موجود غيرمادى ، فعليت محض است ، مثل ملائكه و ملكوت و عوالم عقول و جبروت .
[ فصل اول ] حصول و مفهوم علم براى ما ضرورى است
الفصل الأوّل : في تعريف العلم . . . مصاديقه و خصوصيّاتها .
فصل اول : در تعريف علم و انقسام اوّلى آن است . حصول علم براى ما ضرورى و بديهى است . ( ما با خارج تنها از راه علم ارتباط داريم و انسان يك موجود علمى و آگاه به خود و اطراف خود است ) و همچنين مفهوم آن ( علم ) نزد ما بديهى و بىنياز از تعريف است .