چند نكته درمورد قوه و قدرت :
1 . اگر قوهء بهمعناى تأثير ، با علم و مشيت توأم شود ، قدرت است ؛ چنانكه سبزوارى در اين خصوص مىفرمايد :
للقدرة انسب قوة فعلية * إن قارنت بالعلم و المشية ؛
قوهء بهمعناى فعل و مؤثر را كه همراه با علم و مشيت و خواست باشد ، قدرت به حساب بياور .
2 . علامه طباطبائى ، قدرت را اينگونه تعريف مىكند : « ان القدرة هى كون الشىء ، مبدء فاعليا للفعل عن علم بكونه خيرا و اختيار فى ترجيحه « 1 » ؛ قدرت عبارت است از اين كه شىء ، مبدأ فاعلى براى فعل باشد كه از روى آگاهى به اينكه آن فعل خير است و اينكه اختيار در ترجيح آن فعل ، داشته باشد » و اينكه غيرى در آن ( شىء ) تأثير نداشته باشد . و اين تعريف درمورد خداوند صدق مىكند .
و اگر فلاسفه در تعريف قدرت بگويند : « كون الفاعل بحيث إن شاء فعل و ان لم يشأ لم يفعل ؛ قدرت عبارت است از اينكه فاعل بهگونهاى باشد كه اگر خواست ، فعلى انجام بدهد و اگر نخواست ، انجام ندهد » ، باز به همان تعريف نخست بر مىگردد « 2 » ؛ لذا صحيح نيست در تعريف قدرت گفته شود : « بانها ما يصح معه الفعل و الترك « 3 » » ، چرا كه اين اثباتكنندهء امكان در ذات خداوند واجب الوجود است و اين عين تناقض است .
3 . مذهب حكما و معتزله اين است كه قدرت ، مقدم بر فعل است ، ولى اشاعره قدرت را مقارن با فعل مىدانند ، كه تنها نظر حكما و معتزله صحيح است .
هامش
( 1 ) . نهاية الحكمه ، مرحله 12 ، فصل 13 ، ص 298 .
( 2 ) . همان ، ص 298 .
( 3 ) . همان ، ص 220 .