ارسطو فرموده است : « ان من قال بحدوث الزمان فقد قال بقدمه من حيث لا يشعر « 1 » ؛ هر كس معتقد به حدوث زمانى زمان باشد ، ناخودآگاه ، به قدم زمانى معتقد شده است . » البته صحيحتر آن است كه گفته شود : نفس زمان ، نه حادث زمانى است و نه قديم زمانى ، بلكه حادث ذاتى است ) .
اينكه قدرت با فعل حادث مىشود ، تناقض است
و ثالثا : بطلان قول من قال : إنّ . . . و الترك ، و هى القدرة .
3 . بطلان قول و نظر كسانى ( اشاعره ) است كه گفتهاند : قدرت فقط با فعل حادث مىشود ( نه قبل از آن ) و هيچ قدرتى ( براى فاعل ) بر فعل ، قبل از آن ( فعل ) وجود ندارد . « 2 » ( محمد مهدى المؤمن در اين مورد مىفرمايد :
متكلمان نسبت قدرت را به فعل نسبت تضايف ، مثل پدرى و پسرى و تحتيت و فوقيت ، مىدانند ، پس قادر بر نوشتن تنها در موقع نوشتن قادر است ، نه قبل از آن ؛ لذا بر اين باورند كه نسبت قدرت به قادر بر فعل ، قبل از فعل ، مجاز محض است « 3 » ) .
و حال آنكه در آن مسئله اشكال وجود دارد ، زيرا آنها ( متكلمان ) اعتقاد دارند كه قدرت اين است كه شىء ( فاعل ) بهگونهاى باشد كه از او فعل و ترك صحيح و جايز و ممكن باشد ، لذا اگر زمانى ، ( فاعل ) فعلى را ترك كرد ، سپس انجام داد ، پس براى او صادق است كه قبل از آن فعل ، فعل و ترك از او صحيح و ممكن باشد و اين همان قدرت است ( كه قبل از فعل تحقق دارد ، درحالىكه معتقد بودند قدرت با فعل است و اين خلف و تناقض است ) .
هامش
( 1 ) . نهاية الحكمه ، مرحله 10 ، فصل 5 ، ص 232 .
( 2 ) . علامه حلى ، كشف المراد . . . ، ص 268 .
( 3 ) . شرح بداية الحكمه ، الجزء الاول و الثانى .